تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( آرش شفاعی )
شعر و ادب پارسی

آرش شفاعی

دوتارت می زند آتش به دلهای زمستانی

                              بزن دیگر به سیم آخر ای پیر خراسانی  
 



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 23 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

چه بايد کرد، پا در بند دوري‌هاي بعد از تو
نشستن چشم در چشم ِ صبوري‌هاي بعد از تو

چرا در قهوه خانه چشمها اينقدر تاريک‌اند
چه غمگين‌اند قليان‌ها و قوري‌هاي بعد از تو

شبيه جاده‌ي يک روستاي نيمه متروکم
که آشفته‌است خوابش از عبوري‌هاي بعد از تو

غمت با آنچنان سوزي نشسته در صداي شب
که خون مي بارد انگشت چگوري‌هاي بعد از تو

به نان و نور و داغاداغ آن تن مي‌خورم سوگند
که افتاد از دهان طعم تنوري‌هاي بعد از تو

اگر حتي بهشتِ بي تو سهمم شد، نمي‌خواهم
نه حوري‌هاي قبل از تو، نه حوري‌هاي بعد از تو

بيا از گوشه‌ي چشمم بچين اشک و دعايم کن
دعا کن دورباشد چشم شوري‌هاي بعد از تو

 

 کودتاي سفيد

 آرش
   شفــــــــــــــاعی

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -12 , | بازديد : 347

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 آذر 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

داغی که دو ساله شد        غلامرضا بروسان و الهام اسالامی

**
 داغی که دو ساله شد 

من می‌شناسم این شوخ‌چشمِ جوان را
گره کفنش را محکم کنید
پنبه‌ای را که در بینی‌اش فرو کرده‌اند بیرون می‌کشد
با دود سیگارش که سرخ می‌زند

شقیقه‌اش را می‌بوسم
پروانه‌ای را که به کوهی کوبیدند،
آه نگفت!

لهجه‌مان باز می‌گردد
صدایمان شبیه شیشه‌های جوان شفاف می‌شود
شعر می‌خواند
بی‌آنکه خودنویس ممیزی را مست کند

خاک را کنار می‌زند
ماهیِ سبک سر
در حوضچۀ کوچکش می‌لغزد
و ما جدی می‌شویم،
می‌رویم آرش شفاعی
در مراسمش اشک بریزیم.

 

           آرش
   شفــــــــــــــاعی

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -12 , | بازديد : 393

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 آذر 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


هرشب
مرده‌ای به خوابم می‌آيد
و از خودكشی منصرفم می‌كند

از جبر و اختيار می‌پرسم
پيرمردی با صدایی پوسيده فریاد می‌زند:
«اين‌ها بهانه‌‌ست، بيچاره!»

به آزادی فکر می‌کنم
جوانی كلاهش را می‌کشد روی سوراخ پيشانی‌اش
و خونخنده‌اش توی صورتم می‌پاشد

به تنهایی دست‌هایم خیره می‌شوم
دختری كه رگش را زده، در چشم‌هايم زل می‌زند:
«زنده بمان
و به چنگش بیاور!»

 

 

          آرش
   شفــــــــــــــاعی
 

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -12 , | بازديد : 417

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 آذر 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

می خواستم آشفته نباشد حركاتم
وارد شد و لرزید ستون فقراتم

وارد شد وجان یك نفس ازكالبدم‌ رفت
داده‌است ولی وعده‌ی یك بوسه، نجاتم

با نذرونیازم اگراز راه‌ می‌آمد
از دست نمی‌رفت حساب صلواتم

این‌شدّت شیرین،هیجان‌دررگم‌ا‌نداخت
درچای،چه‌ها ریخته‌ای جای نباتم؟

اینقدرمشوخیره به ساعت‌ مچی‌ات،باز
بنشین نفسی شعربخوان،مست صداتم

دروازه‌‌ی آغازِ تمام ِ‌‌كلماتی
من پنجره‌ی بسته‌ی آن ‌سوی حیاتم

شرمنده‌ام ازاین‌‌همه احساس ِ‌نگفته
تا شعرشود، ‌‌دست ببردركلماتم

 

 

 آرش
   شفــــــــــــــاعی

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -12 , | بازديد : 388

نوشته شده در تاريخ توسط سید مجتبی محمدی |

 

غسل دادند مرا كو كفنم؟ دير شده‌ست
دلم از بودن تكراري خود سير شده‌ست

چشم شيرين تو كو اي غزل ناممكن؟
روح محتاج منَش سخت نمك‌گير شده‌ست

هرچه فرياد زدم پنجره‌اي پلك نزد
ديگر آن حنجره‌ي كوه شكن پير شده‌ست

باورت مي‌شود آن پاي سبك‌تر از باد
ديروقتي ست اسير غل و زنجير شده‌ست؟

خسته از بودن خويشم، كه گلوگير همه
لقمه‌ي مصلحت انديشي و تزوير شده‌ست

خواب ديدم كه به من بال پريدن دادي
اي خدا شكر! كه آن حادثه تعبير شده‌ست
***
وقت رفتن شده از دور صدامي‌آيد
كفنم را بده بايد بروم دير شده‌ست

 

 آرش
   شفــــــــــــــاعی

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -12 , | بازديد : 359

نوشته شده در تاريخ توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

چرا همیشه نرفتن نصیب پای من است
و از چه عجز سرانجام دست های من است

شکایت از که کنم اینکه خنده های مرا
به گریه می کشد آخر،خودش خدای من است

برای توست که آواز می شوم گاهی
چه سود؟سایه ای از بغض بر صدای من است

چنان نشاط شما کوچک است در نظرم
که بزم شادیتان مجلس عزای من است

در این زمانه که شب ترکتاز میدان است
هوای صبح به سر داشتن ،خطای من است

تمام خاک برای شهید عشق یکی است
به هرکجا که نهم پای،کربلای من است

 

 آرش
   شفــــــــــــــاعی

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -11, | بازديد : 340

نوشته شده در تاريخ شنبه 20 مهر 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

  


سکوتي نشسته است بر روي شهر
صدا بال زد تا فراسوي شهر

سکوت مهيبي فراگير شد
صدا از صدا بودنش سير شد

صدا گفت اين شهر مال شما
نفسگير شد قيل و قال شما

پس از اين سکوت است آواز من
صدايي نمي آيد از ساز من

نشسته است در قاب تصوير تو
چه کرده سکوت نفسگير تو

شتاب شگفتي است در مکث تو
صداي تو مي آيد از عکس تو

صدا اندکي بود و ناگاه نيست
دليل سکوت عجيب تو چيست؟

بيا با من خسته چيزي بگو
زبان جديدي گشودي عمو

سراغ تو از باد بايد گرفت
زبان تو را ياد بايد گرفت

چراغان شب‌هاي خاموش ماست
هميشه صداي تو در گوش ماست

 

 آرش
   شفــــــــــــــاعی

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -11, | بازديد : 383

نوشته شده در تاريخ شنبه 6 مهر 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

مقابلم تویی و هر چه آفتاب اینجاست
و پیش چشم تو شب نیز غرق در فرداست

چه چشم های زلالی! به شعر می‌مانند
نگاه تو غزلی که ردیف آن دریاست

بخند ای تویِ در سرنوشت من جاری!
بخند روشن من! آب و آینه با ماست

سخن بگو که صدای تو سخت شیرین است
سکوت کن که سکوت تو ناگهان زیباست

من وتو هیچ نداریم اگر،ملالی نیست
اگر که برگ نباشد،درخت پا برجاست

من و دوباره جدایی،تو و دوباره سفر
و باز دغدغه‌ی اینکه این دقیقه کجاست؟

 

 

 آرش
   شفــــــــــــــاعی

از مجموعه "تهران شبيه هرشب ديگر سياه بود"

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -11, | بازديد : 385

نوشته شده در تاريخ شنبه 16 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

فتاد پرتوي ز نگاه تو تا به من
آتش زدي دوباره به حال خراب من

آري منم عجول هميشه كه مدتي است
ميل درنگ كرده به يمنت شتاب من

من پير بيست ساله‌ي عشقم كه حيف شد
پشت هزارها شب غربت شباب من

شب همدم من است كه پايان دردهاست
شب موعدي كه باز بيايي به خواب من

خاصيت بهار فراواني گل است
اما در اين ميانه تويي انتخاب من

از چه به زلف گل زده اي اي گل مليح؟
آخر تو را به عطر چه حاجت گلاب من؟

***
برخيزم و نماز بخوانم كه دير شد
هان! بنگريد سر زده است آفتاب من

 

    آرش
 شفــــــــــــــاعی

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -11, | بازديد : 380

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


یادش بخير تا دل شب انتظارها
آن هديه‌هاي ساده :كتاب و نوارها

"ها" مي‌كنم به دست زمستان نشسته‌ام
تا ابر مي‌روند ستون بخارها

من با گلي كه باغچه تقديم كرده است
از دير كردنت شده‌ام خسته بارها

ديرآمدي و دسته گل سرخ زرد شد
زخمي شده است دستم از آزار خارها

بر دستهاي خسته‌ي من بوسه مي‌زني
يك رهگذر گذشت:خدايا!چه كارها!
*
از صبح تا غروب نشستن كنار ريل
محو قصيده خواني كند قطارها

اين عشق انتخاب تو از عمق روح بود
نه از سر وظيفه چنان خانه دارها

آن صبح سرد را كه به خاطر سپرده‌ايم
پيوند داده‌ايم به هر چه بهار ها....

 

 

آرش
         شفــــــــــــــاعی


از مجموعه "

تهران شبيه هرشب ديگر سياه بود" ا

نتشارات سوره مهر

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -11, | بازديد : 363

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

زمستان های پر سوزی‌ است در من ، دختر خورشید!
که تابستان تو بر برف هایم شعله می پاشید

حلول شعر در انگشت هایم منجمد می شد
و بر موهای من برف تمام سال می بارید

بدون چشم تو تکلیف من تاریک روشن بود
فقط ابهام واضح بود؛ در قطعیّت تردید

صدای پای بهمن در دلم‌: یعنی که اینک عشق
بیا اسفند در‌آتش بیندازیم آنک عید

به انگشتم جسارت دادی و خوش ذوقی‌اش گل کرد
به لب هایم شهامت دادی،‌ آتش از لبانت چید

مرا‌ یاد شبِ موی تو و دست خودم انداخت
تب انگشت های باد ،رقص گیسوان بید

چنانم‌ اتفاق واقعاً افتاده ! ناممکن!
که گویی باز می‌گردم پس از صد سال از تبعید

 

 


آرش
         شفــــــــــــــاعی

 

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -11, | بازديد : 412

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

از تابستانه ی آن تن کبابم کرده است
تشنه ام، شهریور لبهات آبم کرده است

من همان انگور بد مستم که بوی موی تو
در مشام این شب وحشی شرابم کرده است

من همان مستم که جای سیب آتش گاز زد
عاصی ام آن گونه که شیطان جوابم کرده است

شاعری بودم که شعر بی وضو هرگز نگفت
لذت لامذهب تو لاکتابم کرده است

شهرزاد قصه ی من قصه گوی بهتری است
لای لای این شب خوشبخت خوابم کرده است

آه از ناز عرق بر گونه های آتشین
گفت: گل بودم ، هوای تو گلابم کرده است

گفت: گل بودم ، فروپوشیده در گلبرگ هام
این زمستان زاده اما بی حجابم کرده است

خسته از این خاک شور و آب تلخ و باد سرخ
گشته بین چار عنصر انتخابم کرده است

گفتم: آدم برفی ام با چشم هایی از زغال
آتش آغوش تو آدم حسابم کرده است

برف روی موی من مانده است گیرم سال هاست
دست بازیگوش تابستان خرابم کرده است

 

         آرش
         شفــــــــــــــاعی

 

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -11, | بازديد : 367

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد