تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( آرش شفاعی )
شعر و ادب پارسی

آرش شفاعی

دوتارت می زند آتش به دلهای زمستانی

                              بزن دیگر به سیم آخر ای پیر خراسانی  
 



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


چه کاری می‌کردید؟ آمدم،گفتند کاری اضطراری داشته
با خودم گفتم: خدا! یعنی چه کاری داشته؟

گفت: دلتنگ تو بودم، حالم اصلا خوب نیست
گفت بی من گریه کرده، حال زاری داشته

گفت: می خواهم کمی خلوت کنم،پیشم نیا
من که می دانم دروغ است و قراری داشته

از صدایش خوب می فهمم که از من خسته است
خوب می فهمد چه گفتم هرکه یاری داشته

گفتمش یک روز، رازی داشته با غیر من؟
در صدایش لرزه ای افتاد؛ آری داشته

گفت:در بند توام دیوانه جان! گفتم: نترس
هرکه زندانی شده راه فراری داشته

عشق برد و باخت دارد ؛ هرکه عاشق می‌شود
در ضمیرش میل پنهان قماری داشته

 

 

آرش شفاعی

 

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -12 , | بازديد : 352

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 آبان 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

بی نوش لبت دچار نیشم برگرد
آزردۀ بیگانه و خویشم برگرد

 

یک لحظۀ پیش اگر چه رفتی اما
تنگ است دلم نرفته پیشم برگرد

 


آرش شفاعی


 

 

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -12 , | بازديد : 334

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 7 مهر 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

لرزيدن دلم شده پر ارتعاش تر
اسرار محرمانه ي اين سينه فاش تر

قلبم که بند بود به يک رشته موي او
حالا ببين چگونه شده آش و لاش تر

پيکرتراش پير به آن تن که فکر کرد
از ميکل آنژ هم شده پيکرتراش تر

گفتم بگو بخندش در چشم من چه بود؟
از صحنه ي بريدن سر دلخراش تر

يک مشت تابلو سرراهم نشسته اند
هشدار مي دهند: پسرجان! يواش تر!

تا بين ما جدايي کامل بيفکنند
اجزاي کاينات شده پرتلاش تر

شعر مرا که خواند به من گفت: بد نبود!
لحنش دوباره خشک و خشن، گونه هاش ، تر

 


آرش شفاعي

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -12 , | بازديد : 286

نوشته شده در تاريخ شنبه 7 تير 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

تو‌آمدی و شهرما تمام شعر و شور شد
زمین پُراز سرود شد، زمان پُر از سرور شد

توآمدی و خاطرات سالهای انتظار
در التهاب دیدن دوباره‌ات مرور شد

ستاره ریخت ابرخشك چشم بر سرِ زمین
تَرَک ‌تَرَک کویر خشک، جنگل بلور شد

سلام ای لبت عسل!سلام باعث غزل!
نمك مریز بیش ازین كه شعرهام شورشد

وطبق پیش بینی تمام كاهنان دیر
بلارسید، از تو شرم كرد، بعد دور شد

تو اول بهار پا به شهر ما گذاشتی
بهانه‌ای برای جشن تا همیشه جور شد

 

آرش شفاعی

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -12 , | بازديد : 347

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 5 تير 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

تا مردم این شهر در خواب‌اند با من باش
از راه آهن تا خود دربند با من باش

صبحانه می‌خواهی اگر در حس و حال کوه
در کوله دارم چای و کیک و قند، با من باش

کم اخم کن با من، دلم ترکید جان تو
کل جهان قربان آن لبخند؛ با من باش

تنها بیا از لحظۀ تحویل سال نو
تا آخر بیست و نه اسفند با من باش

یادت بماند تو کمی کوچک‌تری از من
از من فقط بشنو همین یک پند: با من باش!

هرچیز گفتم یک چرا در کارم آوردی
حالا بیا بی چند و چون یکچند با من باش

یک دفعه می‌بینی که کوهستان به حرف آمد
می‌گوید ای دلخواه! ای دلبند! با من باش

 


آرش شفاعی

 

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -12 , | بازديد : 340

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 فروردين 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

خنديد:" از آن ِ مني اي مرد! به زودي..."
اين است همان معجزه‌‌ي علم شهودي

خورشيد ترا ديد، که دي شد وسط تير
آتش به جگرخورده نميرد ز حسودي

تو آمدي و آتش بر گونه‌ام افتاد
خوب است به چشمت زده‌اي عينک دودي

لب بسته‌ام از حرف و قدم مي‌زنم از صبح
گفتي که:" بگو باز برايم چه سرودي؟"

در جدول ديوانگي‌ات اسم نوشتم
در خانه‌ي آخر که سه حرف است؛ عمودي

مي خواستم از بند تو بيرون بزنم حيف
پيچيده به هم هرچه خروجي و ورودي

من ماندم و چترم، تو و پرحرفي باران
لعنت به تو اي چتر! دهان از چه گشودي

يک عمر دويدم که ترا باز ببينم
يک عمر نبودي، که نبودي، که نبودي...

 

 آرش
   شفــــــــــــــاعی

مجموعه " کودتاي سفيد"

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -12 , | بازديد : 362

صفحه قبل 1 صفحه بعد