تبلیغات اینترنتیclose
آرش شفاعی، ساحل -10
پیچک ( آرش شفاعی )
شعر و ادب پارسی

آرش شفاعی

دوتارت می زند آتش به دلهای زمستانی

                              بزن دیگر به سیم آخر ای پیر خراسانی  
 



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

اگر تاریخ چشمی داشت... 

 

**

 اگر تاریخ چشمی داشت خون و اشک کارش بود

اگر یک قطره غیرت داشت دنیا زهر مارش بود

اگر تاریخ دستی داشت دستی در خودش می برد

به جوی آب می انداخت هرچه در شمارش بود

چرا دستی به یاری برنیاورد آن زمانی که

حسین بی علی تنها علی اصغر کنارش بود؟

چرا حرفی نزد وقتی فراز دار شد حلاج

و دست مومنان شهر گرم سنگسارش بود

بسا تیمور تاتاری که بر صدر جهان بنشاند

همین یک مشت لوک و لنگ تنها افتخارش بود

نگاه از چشم های خالی کرمانیان دزدید

مخنث های بسیاری عزیز تاجدارش بود

بلی گاهی نگاهش پشت خم گردیده ای را دید

فقط وقتی که سلطان بن سلطانی سوارش بود

فقط از شاعران چاق درباری روایت کرد

نه از آن کس که روی شانه اش یک عمر دارش بود

چرا در کوچه های تو به تویش تا ابد گم شد

هرآنکس که جهانی آرزو چشم انتظارش بود

اگر می داشت چشمی میل در چشم خودش می کرد

وگرکه غیرتی می داشت مِیل انتحارش بود

 

  آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1391/9/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -10 , | بازديد : 446

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

عین شیرین شست و شویی ده ، تن بی تاب را

تا که از یک گوشه ، چشمانم بپاید آب را

مثل لیلا گاه گاهی زیر لب شعری بخوان

شاعران تازه ای تقدیم کن اعراب را

آب ده گلدان روی بالکن را وقت خواب

تا که نورانی کنی شب های بی مهتاب را

صبح ها تابیدن خورشید با فرمان توست

بستگی دارد بخواهی یا نخواهی خواب را

گرچه شاعر نیستم اما سلام ساده ات

خاطرم  می آورد تک بیت های ناب را

چارۀ دیوانگی هایم فقط این است گاه

زیر باران گز کنم تجریش تا نواب را

لذت دیوانه در حرف اضافی گفتن است

پس ببخشایید بر من اینهمه اطناب را

شاعران عمری به دنبال تو می گشتند ، دوست!

از نشان خانه ات آگاه کن سهراب را

 

  آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1391/7/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -10 , | بازديد : 386

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

نیشم بزن دوباره به لحن گزنده ات

**

 

شیرین عسل! به حق شکر ریز خنده ات

نیشم بزن دوباره به لحن گزنده ات
 

چشمت کشیده تیغ به رویم ز هر طرف

در دل نشسته ابروی خنجر شونده ات

 
بر روی بام با سبد رخت آمدی

آمد نشست گوشه ی دنجی ، پرنده ات
 

آمد نشست و گاه خودش را شریک کرد

در گفت و گوی دامن و باد وزنده ات

 
یک صبح ، حاکمان اقالیم دلبری

دیدند کودتای سفید خزنده ات

 
حالا فرشتگان مقرّب ، ملازمت

حالا الهه های اساطیر،بنده ات

 
"روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست"

دل سوخت، رو نشد ز چه برگ برنده ات؟

 

 

  آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1391/5/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -10 , | بازديد : 371

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 چه باید کرد پا در بند دوری های بعد از تو
نشستن چشم در چشم صبوری های بعد از تو

چرا در قهوه خانه چشم ها اینقدر تاریک اند
چه غمگین است قلیان ها و قوری های بعد از تو

شبیه جادۀ یک روستای نیمه متروکم
که آشفته است خوابش از عبوری های بعد از تو

غمت با آنچنان سوزی نشسته در صدای شب
که خون می بارد انگشت چگوری های بعد از تو

به نان و نور و داغاداغ آن تن می خورم سوگند
که افتاد از دهان طعم تنوری های بعد از تو

اگر من زودتر رفتم بهشت اصلاً نمی خواهم
نه حوری های قبل از تو نه حوری های بعد از تو

بیا از گوشۀ چشمم بچین اشک و دعایم کن
دعا کن دورباشد چشم شوری های بعد از تو


 

  آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1391/4/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -10 , | بازديد : 279

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

روزگار لامروت سخت خوارم کرده است

بی تو ای گل! همدم یک مشت خارم کرده است

باز تا شب های غمناک خراسان برده است

مبتلای حاج قربان و دوتارم کرده است

خون به چشمانم نشانده ، تب به جانم ریخته

تشنه تر از باغ های پر انارم کرده است

من دهاتی زاده ی پروانه و گل پونه ام

شهروند شهر بوق و قارقارم کرده است

خواستم از هرم تابستان تهران پا کشم

سرنوشت این داغ را پایان کارم کرده است

گفته بودی عاقبت یک روز می بینی مرا

این قرار نصفه نیمه بیقرارم کرده است

از صدایت خسته تر بودم ولی خوابم نبرد

لای لایی خواندت شب زنده دارم  کرده است

 

 

  آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1391/4/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -10 , | بازديد : 260

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

وارد شد و لرزید ستون فقراتم 

**


 می خواستم آشفته نباشد حرکاتم

وارد شد و لرزید ستون فقراتم

وارد شد وجان کاملاً از کالبدم رفت 

داده است ولی وعده ی یک بوسه، نجاتم

با نذر و نیازم  اگر از راه می آمد

از دست نمی رفت حساب صلواتم

این شدت شیرین ، هیجان در رگم انداخت

در چای چه ها ریخته ای جای نباتم؟

اینقدر مشو خیره به ساعت مچی‌ات، باز

بنشین نفسی شعر بخوان ، مست صداتم

دروازه ی آغاز تمام کلماتی

من پنجره ی بسته ی آن سوی حیاتم

شرمنده ام از این همه احساس نگفته

تا شعر شود، دست ببر در کلماتم

 

 

  آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1391/3/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -10 , | بازديد : 423

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

صدای پای بهمن

**


زمستان های پر سوزی است در من ، دختر خورشید!

که تابستان تو بر برف هایم شعله می پاشید

 
حلول شعر در انگشت هایم منجمد می شد

و بر موهای من برف تمام سال می بارید
 

بدون چشم تو تکلیف من تاریک روشن بود

فقط ابهام واضح بود؛ در قطعیت تردید

 
صدای پای بهمن در دلم یعنی که اینک عشق

بیا اسفند در آتش بیندازیم آنک عید

 
به انگشتم جسارت دادی و خوش ذوقی اش گل کرد

به لب هایم شهامت  دادی ، آتش از لبانت چید
 

مرا یاد شب موی تو و دست خودم انداخت

تب انگشت های باد ،رقص گیسوان بید

 
چنانم اتفاق واقعاً افتاده ! نا ممکن!

که گویی باز می گردم پس از صد سال از تبعید

 

 

  آرش

 

   شفــــــــــــــاعی

 

http://arashshafai.persianblog.ir/1391/2/

 

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -10 , | بازديد : 277

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

صبح به این زودی 

**


 از همین حالا
تا هروقت تو بگویی

نمی نویسم
و کلمات با آرایشی غلیظ تر

خود را به دیگری عرضه می کنند
تو اما  ننویسی ؛

آفرینش کارگاهش را تعطیل می کند
و به قرص های صورتی رنگ افسردگی معتاد می شود

بنویس
بنویس تا بدانند

لبت چه به صورتی می آید
به چه صورتی می آید

می رود
رنگ ها را دیوانه کند

بنویس
بنویس تا بدانند

گاهی اگر لقمه ای تعارفت می کنم
یعنی خواستی جگرم را سرچنگالم گاز بگیر

گاهی اگر از خواب می پرم
 و به تو خیره می شوم

یعنی صبح به این زودی
 در حد مرگ دوستت دارم

 

          آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1391/1/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -10 , | بازديد : 215

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شعرهای تازه ام آتش به پا خواهند کرد

**


وای برمن! تا نظر بر این و آن انداختی

هر کجا رفتی دلی را در گمان انداختی

آمدی سنگین و رنگین بعد هم رفتی ولی

شور بد مستانگی ها را به جان انداختی

تا کمان ابرویت درگیر نازی تازه شد

باز گنجشک دلی از آسمان انداختی

در حیاط خانه ات گل های نو می کاشتی

موعد نوروز را یاد جهان انداختی

پرده تا برداشتی از نوبهار قامتت

دیگر از تقویم ها فصل خزان  انداختی

شب شد و از آسمان چشمک برایت می زدند

تا نگاهی هم به آن بیچارگان انداختی

شعرهای تازه ام آتش به پا خواهند کرد

بوسه هایم را اگر چه از دهان انداختی

صاحب چندین کتاب شعر بودم پیش از این

خنده ای کردی مرا هم از زبان انداختی

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1391/1/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -10 , | بازديد : 268

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

دلیل علمی شیوع بیماری تپش قلب در تهران 

**


 آمبولانسها جیغ می کشند

می روند سرشان را به دیوار بکوبند

پرنده ها خشکشان می زند

می روند تنشان را به لختی سیم ها تسلیم کنند

سگ ها واق واقشان را به سرشان می کشند:

واقعه نزدیک است

دست فرشته ای مقرب می لرزد

خاکستر سیگارش روی موهای تهران می ریزد

تپش قلب در این شهر عادی است

گاهی که تو از خانه بیرون می زنی

با چشم های خواب آلود

و کتانی های سرمه ای

لبخند می زنی

و به مردی فکر می کنی

که شاید منم

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1390/12/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -10 , | بازديد : 215

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

صبحانه 

**

 صبحانه شیرداغ دارم ، نان و خرما هم

نان گرم از آن تن ، از لبت شیرین مربا هم

کوه آمده یک دسته زنبق پیشکش کرده

گلپونه ها آورده و یک بوته نعنا هم

تا سینی صبحانه ات بوی خوشی گیرد

بابونه ی بسیار آورده است صحرا هم

برخاستی دیدم لباست موج بر می داشت

طوفان خون انداختی در جان دریا هم

شیرین پس از تو در حصار قصر خود پوسید

در نسخه ی چاپ قدیم خمسه، لیلا هم

حلاج می فرمود : اناالتو ! روی با ما کن

شبلی گلی انداخت زیر پات: با ما هم

پیراهنت یک گوشه افتاده است ، می ترسم

شاید بیفتد در هوس حتی زلیخا هم

امروز با لبخند شیرین تو زیبا شد

درانتظار دیدنت بی تاب، فردا هم

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1390/11/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -10 , | بازديد : 284

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

نشئه ی صد در صدم،ساقی نود دارد اگر

می خورم؛ در شهرتان یک جرعه حد دارد اگر

ساغر خالی بگیرم باز رو در روی او

روی بر گرداندش پیغام رد دارد اگر

بوسه بر آیات قرآن تا بهشتت می برد

بر لبانش قل هوالله احد دارد اگر

تا که زندان بان تویی بیزارم از آزادی ام

جرم ما را خود بگو حبس ابد دارد اگر

حسرت سر بر سر زانوی تو دارد هنوز

هر کجا خوابیده ای سر بر لحد دارد اگر

واژه ی اول که آمد ماه کامل گشته بود

نام تو در شعر هایم جزر و مد دارد اگر

من به قدر ذوق خود از تو سرودم پس ببخش

این زبان و اکرده گاهی شعر بد دارد اگر

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1390/11/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -10 , | بازديد : 246

صفحه قبل 1 صفحه بعد