تبلیغات اینترنتیclose
آرش شفاعی، ساحل -2
پیچک ( آرش شفاعی )
شعر و ادب پارسی

آرش شفاعی

دوتارت می زند آتش به دلهای زمستانی

                              بزن دیگر به سیم آخر ای پیر خراسانی  
 



نوشته شده در تاريخ جمعه 17 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

تير اومد درس نشس بين چشات

آسمون سياه شد عين چشات

آسمون سياه شد ...يخ زد ...مرد

تير اومد بين چشات تکون نخورد

يه تکون خوردی و افتادی به خاک

بيست و يک سالگی تو دادی به خاک

خون جهيد از وسط پيشونيت

عطر گل داشت لباس خونيت

مثل فواره گل بيرون زد

خاک يخ بسته رو رنگ خون زد

بيست و يک ساله من! پاشو ببين

خون تو رفت فرو شد به زمين

خون تو رودخونه شد ... دريا شد

هرکجا رفت شهيدی پا شد

خون تو بوی اساطير می ده

بوی آرش کمانگير می ده

اينکه بی تابه هنوز توی رگات

خون سهرابه هنوز توی رگات

 خاک تو پنجره رهاييه

خون تو گوهر آرياييه

بيخودی نيس که دنيا شده مست

خون تو چند هزاران ساله است

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1384/3/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -2 , | بازديد : 153

نوشته شده در تاريخ جمعه 17 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

جمعه-خیابان ولیعصر
 

  

...ولی عصر

      از خیابان ولیعصر نباید گذشت

شاید حساب تقویم از کفت رفته باشد

شاید ندانی چند شنبه نیست 
  

                             گردنهای بلور ...

                              گردنهای کلفت...

                             جویی قرمز

                             بر کف خیابان

 

 

          آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1384/2/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -2 , | بازديد : 115

نوشته شده در تاريخ جمعه 17 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

"آرزو"


می روی
 
بی سرانجام و اختیار
 
وآرزوهای رنگ رنگت
 
به خش خشی روح خراش
 
مچاله می شوند
 
«کاش آن کس بودم که دوستش می دارد»
 
...واشک شیار چهره ات را پر می کند
 

 

             آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1384/2/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -2 , | بازديد : 123

نوشته شده در تاريخ جمعه 17 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

يادش بخير تا دل شب انتظارها
آن هديه هاي ساده :كتاب و نوارها
 
"ها" مي كنم به دست زمستان نشسته ام
تا ابر مي روند ستون بخار ها
 
من با گلي كه باغچه تقديم كرده است
از دير كردنت شده ام خسته بارها
 
ديرآمدي و دسته گل سرخ زرد شد
زخمي شده است دستم از آزار خارها
 
بر دستهاي خسته من بوسه مي زني
يك رهگذر گذشت:خدايا!چه كارها!
 
*
 از صبح تا غروب نشستن كنار ريل
محو قصيده خواني كند قطارها
 
اين عشق انتخاب تو از عمق روح بود
نه از سر وظيفه چنان خانه دارها
 
آن صبح سرد را كه به خاطر سپرده ايم
پيوند داده ايم به هر چه بهار ها....
 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1384/2/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -2 , | بازديد : 148

نوشته شده در تاريخ جمعه 17 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

يادش بخير تا دل شب انتظارها
آن هديه هاي ساده :كتاب و نوارها
 
"ها" مي كنم به دست زمستان نشسته ام
تا ابر مي روند ستون بخار ها
 
من با گلي كه باغچه تقديم كرده است
از دير كردنت شده ام خسته بارها
 
ديرآمدي و دسته گل سرخ زرد شد
زخمي شده است دستم از آزار خارها
 
بر دستهاي خسته من بوسه مي زني
يك رهگذر گذشت:خدايا!چه كارها!
 
*
 از صبح تا غروب نشستن كنار ريل
محو قصيده خواني كند قطارها
 
اين عشق انتخاب تو از عمق روح بود
نه از سر وظيفه چنان خانه دارها
 
آن صبح سرد را كه به خاطر سپرده ايم
پيوند داده ايم به هر چه بهار ها....
 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1384/2/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -2 , | بازديد : 137

نوشته شده در تاريخ جمعه 17 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

افقي برابرم منتشره
كه تمومي نداره كرانه هاش

من كي ام؟شاعر آسمون جلي
كه كپك زده همه ترانه هاش
 

من پرنده ام ولي شكسته بال
نمي تونم از زمين پربكشم

نفسم گرفته كاشكي بتونم
پر به يك هواي بهتر بكشم
 

دوس دارم يه روز ترانه هاي من
هركدوم پرنده شن پر بكشن

برن و تو كوچه هاي آسمون
به تموم خونه ها سر بكشن
 

هر پرنده اي بره لونه كنه
جايي كه بوي صفايي باشه توش

رولباي پسراي نمكي
تو دلاي دختراي گلفروش
 

شاعر سروده هاي خط خطي!
صاحب ترانه هاي نيمه جون

افقو ببين و با خاطر جمع
اين نوشته رو روي پيشونيش بخون:
 

كوه يخ اگرچه كه كوه يخه
خودشم دلش نخواد آب مي شه

"چشم اميدو نبر از آسمون"
يه روزم بال تو انتخاب مي شه
 

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1384/1/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -2 , | بازديد : 209

نوشته شده در تاريخ جمعه 17 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

شاعر!شروع شو...غزل آخرت چه شد؟
آن اتفاق گم شده در دفترت چه شد؟

آن شعر شعر...آن كه تمام صداي توست
آن نيمه ي شگفت؛من ديگرت چه شد؟

شعري كه بر زبان نتوانش نگاه داشت
شعري چنان كه شعله كشد از سرت چه شد؟

«باور كنيد مي رسد»...گفتيم گفته اند!
بعد از هنوز...حرف بزن!...باورت چه شد؟

غم در صداي خسته ي من تير مي كشد
اي مستي نيامده!شهريورت چه شد؟

بال هدر شده!نپريدي و كس نگفت
در اشتياق آنهمه آبي پرت چه شد؟

كي مي شود كه دست كشد بر سر زمين
كاي دشت!نوشكفتگي پرپرت چه شد؟

كي مي شود خلاص ز كي مي شود شوم 

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1384/1/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -2 , | بازديد : 256

نوشته شده در تاريخ جمعه 17 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

بوی سپيد و سرخ بهارانه می رسد

ساقی شکفته روی به ميخانه می رسد

انداخت مو به چينی تنهايی همه

بوی مسافری که به کاشانه می رسد

تبريز عاشقانه به ديدار بلخ رفت

بسطام عارفانه ز خرقانه می رسد

باد بهار زنگ زد و گفت باز کن

گيسوی شب نشين تو را شانه می رسد

شوری بريز در نی شيرين نواز من

پيمان ببند با می پيمانه می رسد

امشب به شادخواری و رقص و غزل بمان

سرمستی شبانه به فردا نمی رسد

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1383/12/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -2 , | بازديد : 124

نوشته شده در تاريخ جمعه 17 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

زن اسطوره ای با چشمهای روشنش آمد
نگاه نافذش احساس شد٬عطرتنش آمد

زمين يک لحظه ساکن ماند٬خورشيد از تپش افتاد
وماه از قله ی افلاک محض ديدنش آمد

درون خانه ام تابيد تا نوری اهورايی
به خود گفتم زجابرخيز رحمی بر منش آمد

به خودگفتم زجا برخيز معصوميت مطلق
که بايد سرگذاری بر حريم دامنش آمد

سکوت وحيرت ومن هر سه يک سو چشمها بردر
که ناگه خش خش دنباله ی پيراهنش آمد

زن اسطوره ای از دردرآمد گرم ونورانی
قلم لبريز شد٬رقصيد٬حس گفتنش آمد

زن اسطوره ای آميخت از آن روز با شعرم
کتابم را گشودم٬عطر شيرين تنش آمد...

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1383/10/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -2 , | بازديد : 133

نوشته شده در تاريخ جمعه 17 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

خلق چرخيدند...چرخيدند...تا...كامل شدند
آب و گل بودند تا ديروز ،جان و دل شدند

خلق چونان قطره هاي گيج چرخي مي زدند
تا كه رحمت اذن داد و بر زمين نازل شدند

برزمين نازل شدند و خاك جاني تازه يافت
آسمانها غرق در عطر گلاب و هل شدند

عنصري بي خاصيت بودند خيل شاعران
آسمان و خاك را ديدند تا بيدل شدند

عارفان در محضر او عاشقي آموختند
فيلسوفان در حريم حضرتش عاقل شدند

جام را پر كن صفاي خاطر آن خوشدلان
سعي كردند و زهرچه غير او زائل شدند

خلق تا از زمزم معنا لبي تر كرده اند
قطره اي خورده نخورده مست لايعقل شدند

 خلق برگشتند نزد همسر و فرزندشان
جان و دل بودند تا ديروز ،آب و گل شدند... 
 
 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1383/10/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -2 , | بازديد : 164

صفحه قبل 1 صفحه بعد