تبلیغات اینترنتیclose
آرش شفاعی، ساحل -4
پیچک ( آرش شفاعی )
شعر و ادب پارسی

آرش شفاعی

دوتارت می زند آتش به دلهای زمستانی

                              بزن دیگر به سیم آخر ای پیر خراسانی  
 



نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

چقدر لباس سياه

به تو مي آيد

اگرمي دانستم

زودتر مي مردم

حلقه ات را بيرون بياور

من واقعيت ندارم

اين عكس بي رنگ روي رف

ديگر انگشتهايت را نمي بوسد

 من در نيزارهاي هور العظيم

گير كرده ام

تو در آسمانخراشهاي تهران

گناه من چيست

با اين جمجمه ي سوراخ

 آي من اينجايم

از روي من رد نشويد

تنم متلاشي شده

امادستي هنوز منتظر است

 عسل را به دهانم ريختي

انگشتت را گاز گرفتم

خنديديم

مثل بچگيها

حالا از دهانم

تكه هاي سرب بيرون مي كشم

و نمي خندم

 تفاوت ما چيزي نبود

با اجازه ي بزرگترها

توگفتي:بله

من گفتم:نه!

 عكس را از روي رف  بردار

تازه عروس!

 

 

         آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1385/7/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -4, | بازديد : 96

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 میوه هایی از گلبرگ و گلوله

**


تا چند دقیقه پیش دخترم بودی

زیبایی لبنانی ات را

به سیب ها و سبزه ها بخشیدی

از خاک تو درختی برمی خیزد

با میوه هایی از گلبرگ و گلوله

کلماتت ابر می شود

و در آسمان بن بست می تازد

بارانهای مدیترانه ای

از امروز

سرخ می بارند

 

 

           آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1385/5/

 

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -4, | بازديد : 125

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

اگرچه سبز ترين باغ اين بر و بومم

هنوز همنفس بادهای مسمومم

 
چنين که از همه پيشانيم سياه تر است

به قول گفتنی انگار زنگی رومم
 

اگر چه شربت لبهای تو نصيب من است

چه روزها ست از آن شهد ناب محرومم
 

اگر که  با تو فراموش خاک مسرورم

وگرکه بی تو در آغوش خاک مغمومم
 

اگر اراده کنی سنگدلتر از کوهم

وگر اشاره کنی نرم خوتر از مومم
 

من ان ترانه ی بی معنی و هدر شده ام

مگر لبان تو روزی دهند مفهمومم

 
کجاست آينه بينی که فال ما را ديد

نگفت دوری از توست قسمت شومم

 

 

  آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1385/4/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -4, | بازديد : 127

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 مرگ از تو اجازت گرفت

     تا بمیری

در جامه ای به سپیدی شعر

بر درگاه ابدیت

به ما می خندی

که کلمات را

به لاشه ی فیش حقوقی مان

                          فروخته ایم.

 

 

           آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1385/4/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -4, | بازديد : 109

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

بادچنگ انداخت درموي تو ويران تر شدم
خانه اش آباد دلشادم پريشان تر شدم

خانه اش آباد دست انداخت در ايمان من
بت پرستيدم به كفر تو مسلمان تر شدم
 
من ني نالان مولانايي ام در من بدم
در هواي يك نفس لطف تو نالان تر شدم

گرچه من همشهري خورشيد بودم پيش از آن
چشمهاي شرقي ات سرزد خراسان تر شدم

خلوت گرم زليخا توبه كارم كرده بود
اشك ديدم گوشه ي چشمش پشيمان تر شدم

فطرتم بعد از تو با روح جهان آميخته
واژه هايم ابر شد...از لفظ باران تر شدم
 

 

  آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1385/3/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -4, | بازديد : 117

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

ماه سربلند من

سالهاست

خسته بود

 از فراز شانه اش ستاره مي تكاند

 دل به اين حلب شكسته ها نبسته بود

 نام روشنش

بر زبان آسمان گذشت

 شامه ي پلنگهاي پير

 تا هنوز تير مي كشد

 

           آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1385/2/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -4, | بازديد : 129

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شاعرا عجيب غريبن می دونم

هر کدوم يه جور خلن به جون تو

مست رنگای پر پروانه ها

تشنه ی بوی گلن به  جون تو

 

محو تصنيف پرنده ها می شن

تو نخ موشای جوی آب می رن

بعضی هاشون توی خواب راه می رن

بعضی هاشون توی راه خواب می رن

 

گاهی تو ترافيک  بعد از ظهر

يه دفه گر می گيرن آتيش می شن

بهشون کاغذ و خودکاری بدين

چاره ای نيست بايد شعر بگن!

 

موهاشون پخ پخيه معمولاْ

انگاری با آينه هاشون قهرن

ولی با بقيه فرقی ندارن

از قماش مردم اين شهرن

 

منم از جنس همون ديوونه هام

که لابد دل تو هم سوخته برام

آگه آدم نمی شم منو ببخش

من همينم ديگه ...معذرت می خوام!

 

 

  آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1385/2/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -4, | بازديد : 138

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

ساعت٬ده

دراز کشيده ام

ساعت٬ده

چای می خورم

ساعت٬ده

دراز کشيده ام

ساعت ٬ده

تا چايم تمام شود

رشته مويی ديگر سفيد می شود

اگر بودی می گفتی ريشت را بزن

مثل پير مرد ها شده ای

 

 

           آرش
   شفــــــــــــــاعی 

http://arashshafai.persianblog.ir/1385/1/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -4, | بازديد : 112

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

کوچک من!باز دل تنگ نگاهت مانده ام

تشنه کام آن لبان بوسه خواهت مانده ام

واژه هايت دير شد ...اين روح شاعر پيشه سوخت

در هوای شعرهای گاهگاهت مانده ام

سرکشی های تو عاشق تر از اينم می کند

گل به دست و شعر بر لب سر به راهت مانده ام

دل سپردن اشتباهی بود شيرين و قشنگ

تا هميشه وامدار اشتباهت مانده ام

گرچه اين احساس کودک مانده رنجت می دهد

مادری کن با منی که در پناهت مانده ام

کوچک من! اين پريشان کيست در چشمان تو؟

محو در آيينه ی چشم سياهت مانده ام

 

 

  آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1384/12/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -4, | بازديد : 218

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

قافيه ای نمی دهيد

به شاعری که حالا می لنگد؟

من با دمشق چه کنم

وقتی که از عشق ديوانه ام

در همين تهرانِ  اسفند ماه

 

مرا ببخش

که برايت چراغ جادو را نخريدم

النگوهايت را فروختم

و ستاره ای نبودم با چشمهای براق

 

برايم اسفند دود کن

امشب به جای شام

شعر می خوريم

        تهران و دمشق را قافيه کرده ام.

 

 

           آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1384/12/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -4, | بازديد : 128

صفحه قبل 1 صفحه بعد