تبلیغات اینترنتیclose
آرش شفاعی، ساحل -5
پیچک ( آرش شفاعی )
شعر و ادب پارسی

آرش شفاعی

دوتارت می زند آتش به دلهای زمستانی

                              بزن دیگر به سیم آخر ای پیر خراسانی  
 



نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

قمري و قناري

**


گل مي گفتند

و گل مي شنفتند

قمري و قناري

گوژپشتي درآمد

كه : من گلي سياهم

مرا بشنويد


قمري و قناري

چيزي

نه گفتند

و نه شنفتند

 

           آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1387/1/

 

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -5, | بازديد : 263

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 شکنجه

 

**


پیکانی قراضه

در قلبی زنگ زده


نامهای زنانه

چه به ناز

بردیوار نشسته اند


اینچنین درشت

     درست روبروی من

کدام یکدنده

تو را صدا کرده؟

 

          آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1386/12/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -5, | بازديد : 136

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

به پيرموسيقی مقامی خراسان- زنده ياد حاج قربان سليماني 

 

**


 دوتارت می زند آتش به دلهای زمستانی

تب سرماست می لرزم - مقامت را مگردانی


درونم شمس تبریزی پریشانموی می رقصد

درونم سکر مولاناست در اوج غزلخوانی


نسیمی می وزد از صبح نیشابور در جانم

نسیمی سرد همچون نیمه شبهای مزینانی


نمی دانم چه می خواهم بگویم سخت حیرانم

ولی غم نیست می دانم تو می دانی تو می خوانی


تو از اشراق این بیخود شدنها قصه ها داری

بزن جانم به تنگ آمد از این مضراب طولانی


شکایت با خدا کن نه مرادم دادی از عشقش

نه مانده ذوق شعری بعد از او نه دین نه ايمانی


لبالب مانده ام از بغضهای سر به مهر امشب

بزن دیگر به سیم آخر ای پیر خراسانی


 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1386/11/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -5, | بازديد : 136

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

مسيح مهربان 

 


 نفسي نمانده ديگر نفسي كشيد و جان داد

كلمات بعد از اين را به صداي ديگران داد


نفسش گرفت مردي كه نفس نفس غزل بود

و به ناگهان شعرش كلمات را تكان داد


نفسش وزيد و نو شد كلمات كهنه ما

كه هواي تازه اي را به سروش نوجوان داد


قلمش به رقص آمد چه قشنگ شد تماشا

غزلش طراوتي نو به تصور جهان داد


كلمات عاشقش را به جنون بلخ بخشيد

نظرات صائبش را به صفاي اصفهان داد


پر ما هميشه مديون كبوتر سپيدي

كه به ما هواي رفتن به بلند آسمان داد


عسل از نگاه مي ريخت اگر چه دست قسمت

به مذاق خسته او همه عمر شوكران داد

***
لب شكوه وا نكردي ز صليب رنجهايت

كه شكوه قيصرانه به مسيح مهربان داد

 

 

   آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1386/8/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -5, | بازديد : 112

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

خانه تاریک است مثل گور من یک روز بعد

مویه ای کن اشک شو مویی بکن یک روز بعد

مویه کن دستی که گل می ریخت زیر پای تو

دست و پایی می زند لای لجن یک روز بعد

چک چک شیر سماور در شب من می دود

استکان در حسرت لبهای من یک روز بعد

فرصت این حس داغاداغ را از من مگیر

یخ زده این بوسه ها روی دهن یک روز بعد

حس ناکام برو امروز نه یک روز قبل

حس لاکردار همبستر شدن یک روز بعد

در من اما خار خار تازه ای گل می کند

میل همآغوشی من با کفن یک روز بعد

خسته ام مانند کوهی پیر در یک روز داغ

خسته ام امروز اما این بدن یک روز بعد

کم کم از زندان مطلق بودن خود می رهد

می رود تا مرزهای نسبتاْ یک روز بعد

روی سنگی بعد از این آن نام مطلق را بجوی

یک نمی دانم چه ام یک مرد-زن یک روز بعد

رقص سیال من و اشباح مبهم دیدنی است

تا خلاصم کرده اند از حجم تن یک روز بعد

*

خانه تاریک است - روشن کن سلامی روی سنگ

بازمی خواهم برقصم سر بزن یک روز بعد

 

 

   آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1386/6/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -5, | بازديد : 90

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

گلدسته هايی که فرو ريخت دستهای نياز خاک بودند به آسمان

 

**

گفتند بارگاه تو خون شد - مناره سوخت

دستی که بود عرش خدا را اشاره سوخت


گفتند سکر مجلس کروبیان شکست

بال فرشتگان مقرب دوباره سوخت


آن فرصت لطیف تماشا- چه سود - رفت

آن قامت رشید تشیع - چه چاره - سوخت


آهی وزید و شعله ی خورشید سرد شد

آتش گرفت ماه و صدای ستاره سوخت


سرما دوید در تن گلبرگهای ترد

برقامت درخت نشاط بهاره سوخت


امیدمان برای رسیدن به بیکران

چون ماهی گرفته ز دریا کناره سوخت


گل ابتدای قصه به تاراج باد رفت

خون گشت خار و خس دل سنگین خاره سوخت


چشمم د رامتداد افقهای دوردست

در انتظار آمدن آن سواره سوخت

 

 

 

 آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1386/3/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -5, | بازديد : 236

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

ماهي قرمز

**

ماهي قرمز تنها

توي تنگ تنگ شيشه

ماهي خنده ي هرگز

ماهي گريه هميشه

 تنشُ تاب مي ده تو آب

مي خواد از خودش رها شه

سهمش از تموم دنيا

طعم شور گريه هاشه

 همه محو رقص اون تن

دلش اما خسته-خوني

تاحالا شده بچرخي

ولي مقصدُ ندوني؟

 ماهي قرمز تنها

توي تنگ تنگ بيداد

روشني تو دلش اومد

سايه اي رو سرش افتاد

 توچشاش زل زد و خنديد

به تن ماهيه جون داد

آخه اون نگاه مشكي

دل ماهي رُ تكون داد

 

           آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1385/12/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -5, | بازديد : 339

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

شوخي گيسويتان مارا زپا انداخته

طره مويي سايه بر روي شما انداخته

سايه كرده آقتاب محض را بيهوده نيست

شهر را اينگونه در حول و ولا انداخته

ابر چتر نرمخويي بر سرش افكنده است

باد فرش گلبهارش زير پا انداخته

باد مست و كوچه مست و اين شب خوشبخت مست

باز امشب پشت بام خانه جا انداخته

حيف شد اين روزها كم كم مسلمان مي شوم

كفر زلفش تا مرا ياد خدا انداخته

من به قندي دلخوشم لبهاي شيرينت كجاست؟

غصه خوردن تا مرا از اشتها انداخته

حكم از تو من ببازم يا تو مي خواهي ببر

عشق تاس قسمت ما را كجا انداخته؟

 

 

  آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1385/11/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -5, | بازديد : 268

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

مرگ آمد...

مهلتی نداد که بدانیم چه باید کرد

 در برابر سهمگینی آ ن چه باید کرد.

بهت بود و بهت..

نسبت من با او نسبت نسبی نبود که نسبت دلی بود .

 نسبتی که هر جانی با روحهای بزرگ و پاک برقرار می کند

 بزرگی و شکوهشان را می ستاید

و به آنان خود را نزدیک می داند...

من به حسابهای معمول پدر همسرم را از دست دادم ولی ....

  

چندی به جاده های مقابل نگاه کرد

وقتش رسیده...باید شال و کلاه کرد


باید به فکر توشه ی یک راه دور بود

باید مقدمات سفر رو به راه کرد


این راه را چقدر قدمها هدر شدند

در طی این مسیر بسا اشتباه کرد


این جاده را که متن سپید همیشه بود

آمد شد تحیر مردم سیاه کرد


فرصت نمانده آینه قرآن بیاورند

حتی مجال نیست که از سینه آه کرد


با آسمان و سبزه و گل الوداع گفت

لطفی به مهر کرد نگاهی به ماه کرد


بوی سفر دوید به خود گفت زود باش

فرصت مناسب است نباید تباه کرد


این جاده ها همیشه از او حرف می زنند...

 

 

  آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1385/9/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -5, | بازديد : 229

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

حسنک کجایی؟

**

حسنک کجایی؟

گاوها ماغ می کشند

گوسفندان نگرانند

بارانی در راه است که چشمهای مادرت را خشک خواهد کرد


مشکل است بوسهل

بی کباب بره سر کند

وقتی با تمام وجود فهمیده

تنوع چه چیز خوبی است


روی دار هم

حسنک!

نگران گله ات بودی

 

 

         آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1385/9/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -5, | بازديد : 139

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

اگرچه گوشه ی ابرو به اخم تا داده

به زیر چشم  خودش گوشه ها به ما داده


جبین گره زده اما حقیقبش این است

گره گشاده ز کارم به دل رضا داده


منم که آمده ام شوخ و شنگ تر از پیش

منم که آمده ام صورتی صفا داده


منم که آمده ام شعرهای تازه به لب

به بوسه ی صله ای تا مرا صلا داده


فدای طوقی شاهین شکار خویش شوم

مرا به مهر پر و بال خویش جا داده


من ِ دهاتی از این شهرزاده دل نکنم

هزارویک شب دیگر چه وعده ها داده!


به قطره قطره غمت تا همیشه مدیونم

به جرعه جرعه تماشای من جلا داده


ترا خلاصه سرودم زن اثیری من:

ملاحتی ازلی - غمزه ای خداداده

 

 

  آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1385/8/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -5, | بازديد : 123

صفحه قبل 1 صفحه بعد