تبلیغات اینترنتیclose
آرش شفاعی، ساحل -6
پیچک ( آرش شفاعی )
شعر و ادب پارسی

آرش شفاعی

دوتارت می زند آتش به دلهای زمستانی

                              بزن دیگر به سیم آخر ای پیر خراسانی  
 



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

کفتر صلح می گذشت

از گندمی که به نیش کشیده بود

پوکه ای

در دهانمان ریخت

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1388/5/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -6 , | بازديد : 138

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

سبز می بینم زمین را ...

**

خاک آتش شد: نسیمی از فراتی می رسد؟

آسمان فرمود : آری التفاتی می رسد!

آسمان فرمود: خضر زنده دل در فکر ماست

مرگ سالی سر رسید ؛ آب حیاتی می رسد

این بساط حجله و خرما و حلوا...بس کنید

حجله و نقل و عسل...حالا نشاطی می رسد

آتش از هشتاد سو بر ما هجوم آورده است

زنده می مانیم. فال آمد . نجاتی می رسد

زیر لب وقتی دعا کردید لرزید آسمان

بغض آن سجاده را اکنون براتی می رسد

شاعرانی را که از خاکستر و خون گفته اند

واژه هایی سرخوش و شاخ نباتی می رسد

مست گرد کوچه ی ما گوشه گیر بغض بود

صبح دیدم چشمکی زد: انبساطی می رسد

سبز می بینم زمین را اتفاقی پیش روست...

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1388/4/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -6 , | بازديد : 147

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شالبافان رفیق دکتر من

زنگ زد گفت عصر شعری هست

فکر کردم که در کنارش هم

سکه ای هست و لوح و از این دست

 

شکر کردم خدا در این اوضاع

عصر شعری فراهم آوردی

تاربسته است جیب من چندی است

یک تراول برایم آوردی

 

شالبافان همیشه حرفش را

نیمه کامل به بنده می گوید

حرف هایی چقدر جدی را

وسط طنز و  خنده می گوید

 

روز اول نگفت عصر شعر

انتخاباتی است و بی مایه

بین شیران شرزه پیدا کرد

آدمی جان عزیز و ....بی (پایه)!

 

گفتمش جان مادرت ول کن

من سیاسی نمی شوم هرگز

کار با نامزد ندارم من

مثل ساسی نمی شوم هرگز

 

دولت آبادی و سروش خوش اند

با همین جنگ های دورادور

این وسط یک نفر عروج کند

از تریبون به هاله ای از نور

 

از برادر حسین می ترسم

از خبرهای ویژه ی کیهان

بنویسند که فلان شاعر

توی وبلاگ خود نوشته فلان

 

صفحه ی فیس بوک این مفسد

پرشده از فرند های اناث

دائماً روشن است آی دی او

در مسنجر همیشه هست پلاس

 

سر راهم بایستند بسی

خالصاً مخلصاً شعار دهند

به گروه فشار می گویند

بنده را اندکی فشار دهند

 

بعد با لطف دوستان عزیز

عاقبت دستگیر خواهم شد

بس شکر ها که می خورم زان پس

باقی عمر سیر خواهم شد

 

مهرورزی نمی کند با من

هیچ کس آن چنان که "رکسانا"

ای خردمند و عاقل و دانا

سطرهای سپید برخوانا

 

شاعری مهربان و نازکدل

توی زندان عذاب خواهد برد

باز هم جای شکر آن باقی است

بازجویی ثواب خواهد برد

 

منکه پرونده ام سیاه شده

حال من می خورد بهم ز هنر

سرمن می خورد به جسمی سخت

یا که برعکس جسم سخت به سر

 

باز گفتم برو بخوان شعری

پست ها توی راه خواهد بود

دولت موسوی است دولت بعد

شک نکن رفتنی است این...( عزیز دل برادر!)

 

یک دوبیتی بگو و حال بکن

می دهندت سیاسیون بس اجر

یا که شورای شعر در ارشاد

یا دبیری جشنواره ی فجر

 

یادم آمد که پست فوق الذکر

تحت اشغال یک اقلیت است

باز دیدم محاسبات همه

طبق معمول یک سره غلط  است

 

گفتم از  بنده بی خیال شوید

که جناحی نمی شوم هرگز

من همان مار پیش از این هستم

مارماهی نمی شوم هرگز

 

همسرم با خشونت کامل

می کند دسته بیل در نافم

عکس های مرا اگر بیند

روسری سبزها در اطرافم

 

گفتن شعر انتخاباتی

در توان خودم نمی بینم

عوضش عکس موسوی بدهید

پوستر می زنم به ماشینم

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1388/3/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -6 , | بازديد : 285

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

لرزه ای در رگم افتاده که خشتی تو چقدر

ارگ متروکه شدی- خاک سرشتی تو چقدر

صبح  و شب با قلم هرز و دواتی بی رنگ

بر تن خاک روان "هیچ" نوشتی تو چقدر

باد شد حاصل یک عمر عرقریزانت

بذر پوسیده در این بادیه کشتی تو چقدر

تو همان پیرزن دوک به دستی اما

نخ تابیده به این حوصله رشتی تو چقدر

از تماشای جوانی خودم بیزارم

دخترم مسخره ام کرد که زشتی تو چقدر

تو قرار است که دربان جهنم باشی

ذکر خاصان چه کنی؟ فکر بهشتی تو چقدر؟!

جامه از سنگ به تن کن که نلرزی هرگز

ارگ من! خام مشو  این همه خشتی تو چقدر

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1388/1/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -6 , | بازديد : 118

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

نهنگ 

 

**


 پس ماند ه ی نفت کشی را

تف کرد

و فریاد کشید:

من اعتراض دارم

 

به کوسه ها

که نمی دانند

یک چکه عرق

چه قدر آب خورده

برای کارگران غیر قانونی

به زباله های هسته ای

که با مذاق لاک پشت ها  راه نمی آیند

به مدیترانه

که در محاصره ی ماهی های غزه

له له می زند

 

خود را

به ساحل کوبید

 

 

 

          آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1387/10/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -6 , | بازديد : 101

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

وقتی میت مونث است
 

بوی جوراب شیشه ای
لاک قرمز غلیظ

تکه ای از زنانگی زمین را به نیش می کشی
سنگین است می دانم

چه مورچه ها که له کرده
چه مردان بزرگی را

که آنها چه زنان زیبایی را
که آنها چه مورچه ها را

دنیا آنقدر که تو فکر می کنی بزرگ نیست
مورچه ی کوچک


 
 **
 
وقتی میت مذکر است
 
 

مواظب باش کرمک من
در این جمجمه ی ضرب دیده

چقدر همهمه جمع است
درمیان اینهمه ارقام و حروف و نشانه و نامهای زنانه

از دندانهای یک "سیمین"می لغزی
در دو چشم یک "شهلا" گیر نکنی

آن آخر هوا بهتر است
زنی جوان

دستها را سایه کرده برسر نوزادش
و شیرخوردنش را تماشا می کند


 

 

           آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1387/10/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -6 , | بازديد : 131

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

معامله ی پایاپای 

 

**


 ماهی سیاه کوچولو گفت:

خنجر فولادم از آن شما

 مرغ ماهی خوار سری بالا انداخت

 

 

            آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1387/9/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -6 , | بازديد : 146

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شمشیر می کشم

**

ماه

می گردد گرد تن تو

که برف داغ ترین زمستان است

خورشید مذاب یک بوسه ات

به احوال پرسی صبحگاه

من

نه ماهم نه خورشید

ترا از قبیله ات می دزدم

و شمشیر می کشم

به روی برادرانت

تا فراموشت کنند

 

          آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1387/8/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -6 , | بازديد : 272

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

ستاره گفت..

**
 غزل این روزها چه نازی دارد تا بر کاغذ جاری شود .. چه کنیم جز  نازکشیدن ...؟

**

 

ترانه گفت : برقصم به روی لبهایت؟

ستاره گفت: بتابم بر اوج شبهایت ؟


بهار گفت بیایم به ابر امر کنم

زلال لطف بپاشد به سوز تبهایت؟


اجازه هست بمیریم اگر دل تو گرفت

و نقل شعر بپاشیم بر طربهایت؟


چه رعد و برق بهارانه ای پس از باران

دل رحیم تو و آن به آن غضبهایت


چه وقت می رسد آن خوش حساب امر کند

بیا و باز بگیر از لبم طلبهایت


به شعر من نظر اندازد و بفرماید

پسندآمده در خاطرم ادبهایت


عجیب نیست اگر سحر می کنی با شعر

منم دلیل نجیب همه عجب هایت

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1387/5/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -6 , | بازديد : 210

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

منتظر شیشه ی دومم من 

**
 در ششمین روز سال

بارانی به یقین می بارد

 که باران شیشه اش می خوانند

 اما برکت زمین در بارانی است

 که در شش روز بعد می بارد

 و شیشه دوم آن باران است- این را دهقانان خراسان می گویند

 

**

چترت و  بردار  داره بارون میاد

چه نم نمی دل زمین جون میاد

  نم نم از اونا که ترانه می خواد

قدم زدنهای شبانه می خواد

 یه نم نم نجیب شاعرانه

قدم بزن زمزمه کن ترانه

 داره لبت رو بوسه ها می زنه

الهه ی ناز  و صدا می زنه

 باضرب قطره ها به روی طاقی

"مرا ببوس" خیس " گل نراقی"

 چترت و  بردار داره بارون میاد

" جمعه ها از ابر سیا خون میاد"

 زمزمه ی بارون شیشه از نو

ضرب گرفته روی شیشه - بشنو!

 بارون تازه ای ولی تو راهه

گیسوی ابرا رو ببین! سیاهه

 شیشه ی اول و اگرچه دادن

منتظر شیشه ی دومم من

 شیشه ی دوم که بیاد- منو باش!

دیگه سری بند نمی شه رو پاش

 قطره می شم فدای هستی اون

چه می کنه سیاه مستی اون!

 

چترت و  بردار کو کلاه و شالت؟

آینه می سوزه تو خیال خالت

 جهان بدون خال تو چه تنهاست

مرکز پرگار زمین همینجاست

 ساعتت و   یه بار دیگه نیگا کن

نیگا به جاده های روبرا کن

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1387/5/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -6 , | بازديد : 234

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 اعتراف نامه 

**


 اعتراف می‌کنم

که معتادم

به شیشه

تا تو درآن تابیده‌ای

 به شیشه‌های کج شده

که در لامذهب تمنای تو سرریز است

بیماری خطرناکی دارم

شعر می‌گویم و گریه می‌کنم

گندت بزند‌های دنیا در گلوی من است

 

 بچرخان شیشه را

هنوز معطل!

شدید تعطیلیم

 

 

         آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1387/4/

 

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -6 , | بازديد : 152

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

گه گاه تو هم ستاره می باری یا...؟

آیا همه شب تو نیز بیداری یا...؟

تا چند نگاه- لکنت- شرم - سکوت

حرفی بزن آی...دوستم داری یا...؟

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1387/2/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -6 , | بازديد : 101

صفحه قبل 1 صفحه بعد