تبلیغات اینترنتیclose
آرش شفاعی، ساحل -7
پیچک ( آرش شفاعی )
شعر و ادب پارسی

آرش شفاعی

دوتارت می زند آتش به دلهای زمستانی

                              بزن دیگر به سیم آخر ای پیر خراسانی  
 



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

آدم برفی 

**


 باز تابستانه ی آن تن کبابم کرده است

تشنه ام، شهریور لبهات آبم کرده است

من همان انگور بد مستم که بوی موی تو

در مشام این شب وحشی شرابم کرده است

من همان مستم که جای سیب آتش گاز زد

عاصی ام آن گونه که شیطان جوابم کرده است

شاعری بودم که شعر بی وضو هرگز نگفت

لذت لامذهب تو لاکتابم کرده است

شهرزاد قصه ی من قصه گوی بهتری است

لای لای این شب خوشبخت خوابم کرده است

آه از ناز عرق بر گونه های آتشین

گفت: گل بودم ، هوای تو گلابم کرده است

گفت: گل بودم ، فروپوشیده در گلبرگ هام

این زمستان زاده اما بی حجابم کرده است

خسته از این خاک شور و آب تلخ و باد سرخ

گشته بین چار عنصر انتخابم کرده است

گفتم: آدم برفی ام با چشم هایی از زغال

آتش آغوش تو آدم حسابم کرده است

برف روی موی من مانده است گیرم سال هاست

دست بازیگوش تابستان خرابم کرده است

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1389/4/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -7 , | بازديد : 307

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

عاشقانه ی ملس 

 

**


 نیل آرمسترانگ

با زمین تماس گرفت:

او این جا هم نیست

او کنار من نشسته بود

و دنبال بهانه ای

برای قهر کردن بود

 

دوستت دارم

مث یه دیالوگ محشر

وسط یه فیلم در پیت

 

چارلز داروین

پیش بینی کرده بود

بشر در تکامل تدریجی اش

به او می رسد

او کنار من نشسته بود

و با حلقه اش بازی می کرد

 

دوستت دارم

مث یه عاشقانه ی ملس

از یه پیرمرد تریاکی

 

          آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1389/2/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -7 , | بازديد : 117

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

درام 

**


 در ایروان

سرنوشت زنی را دیدم

که چند هزار درام  قیمتش بود

قدری بیشتر از مجسمه ی سنگی مریم

 

خورشید گرم بود

با مجسمه ی مادر

روسپی زیبایی می لرزید

و با صلیب گردنش

بازی می کرد

 

 

         آرش
   شفــــــــــــــاعی

پ ن: درام واحد پول کشور جمهوری ارمنستان

http://arashshafai.persianblog.ir/1389/1/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -7 , | بازديد : 116

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

درختان حماسی 

**


 روزها بعد شما افعی سرمست شدند

با شب - این عقرب نفرین شده - همدست شدند

نامتان سر زده از جان زمین بیرون زد

کوه ها پیش دماوندی تان پست شدند

آتش افتاد به جان های گروهی بسیار

ذره هایی که از آن مشعله می جست شدند

شهر شد یکسره آژیر " بشین حرف نزن"

تابلوها همگی رنگ " نبایست..." شدند

و درختان حماسی پس از اصلاح نژاد

گل کلم هایی با مویی یکدست شدند

راه ها بود به تعداد خلایق به خدا

بعد یک روز بلا آمد و بن بست شدند

مومنانی که شباهنگ "خدایا.." بودند

کافرانی همه " گیریم خدا هست " شدند

***

کودکی های جوان مرگ شما خاک گرفت

نامشان خاطره های دهه ی شصت شدند

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1388/12/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -7 , | بازديد : 143

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

هرچه inviteکسی راهی محمل می کرد

لیلی از روی ادا یکسره cancel می کرد

برقی از منزل لیلی بدرخشید- بلی

عشوه های شتری بود ز خود ول می کرد

لیلی آخر تلفن داد به مجنون روزی

چه دعا ها که به جان " گراهام بل" می کرد

پشت خط شوهر او گفت به مجنون چیزی

خواهر و مادر او را متحول می کرد!

آسمان بار امانت نتوانست کشید

از رضا زاده تقاضای " مکمل" می کرد

عشق یک بازی با صد levelمشکل بود

عاشق قصه ی ما طی مراحل می کرد

یک زمان کوچه ی معشوق به او سنگی زد

یک زمان چشم چرانی در منزل می کرد

اگر این خواهر ما کرم ندارد ز چه رو

یکسره میل به رژ گونه و ریمل می کرد؟!

بینی اش را عملاً کوچک و کوچک تر کرد

هیکل اش را قدماً باربی و خوشگل می کرد

 *

بیست و سی گفته که لیلی ز سران فتنه است

جنبشی در دل یک عده اراذل می کرد!

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1388/12/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -7 , | بازديد : 110

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

کروبیان! زمان فغان است

اینک به سمت مرگ روان است

می بینمش چو ماه دو هفته

در آسمان تفته ، عیان است

می بینمش چه گیسوی شوخی

شب در رگان باد وزان است

می بینمش رشید تر از کوه

در این کویر بی ضربان است

راز بهار سبز همیشه

ناز شکوفه های جوان است

پیشانی اش نشانه ی اسلام

لبهاش جلوه گاه اذان است

هر واژه اش درخشش شعری است

انگار کن علی(ع) به بیان است

سنگین و سخت می رود - از چیست؟

بسیار تشنه است ، از آن است

فریاد زد :جماعت کوفی!

اینک کسی برابرتان است

آن نور دیدگان محمد(ص)

این مرد زخم خورده همان است

دنیایتان تجارت پستی است

دین شما تمام دکان است

ما نزد این جماعت ناچیز

ذلت کشیم؟ این چه گمان است؟

افسوس نسل هند جگر خوار

همرتبه با امام زمان است

دردا گواه  این ستم سخت

قاضی القضات شیخ فلان است

باید چه کرد؟ این چه زمین است

باید  چه گفت؟ این چه زمان است

برکت فقط نزول ملخ هاست

تکثیر سکته و سرطان است

کوچک ترین گناه دراین عصر

شرب شراب در رمضان است

او می رود صبور ، سرافراز

عالم تمام در هیجان است

غوغا فتاده عرش برین را

جبریل نیز دل نگران است

حوا به عرش مویه کنان بین

عذرای پاک موی کنان است

موسی زبان گرفته به کنجی

عیسی مسیح در خلجان است

می بینمش به قله رسیده

این لحظه اوج کار جهان است

این سو حسین (ع) مانده و آن سو

بسیار تیرها به کمان است

کروبیان! به درد بنالید

اینک ، زمان، زمان فغان است 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1388/11/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -7 , | بازديد : 138

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

هیچ می دانی چرا

دختران شیراز نمک اند

و دختران کشمیر ، فلفل؟

زیبایی زبانزد تو

کار دستشان داده لامذهب

 

نشسته باشند آن وسط

در محاصره ی حسرت دختران

و حسادت زنان

چشم هایشان را ببندند

که وای چه غبغب ترشی داشت  فدایش

 

دختران شیراز و کشمیر را بگو

شوهر کنند به مردانی که پیش آید

غبغبی در کار نیست دیگر

 

 

          آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1388/11/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -7 , | بازديد : 162

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

برادر من 

 

**


 اختلاف در این بود

نطفه ی ما در بهشت بسته شد

یا برزمین

اختلاف  در این بود

که با سنگ

گردویی را بشکنیم

یا جمجمه ای را

 

مورچه ای عنبیه ام را به نیش کشیده

و نمی داند که درد می کشم

چون تو زنده ای

و از من خلاصی نداری

 

برادر من بودی

پیش از آن که کلاغ چیزی به تو بیاموزد
  


 

            آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1388/10/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -7 , | بازديد : 107

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

خوانده بودم خوک های مزرعه آدم شدند 

**


 می کشم ؛ اما نه از اندوه و شادی می کشم

این نفس را هم – به مرگ خود- زیادی می کشم

مشت می کوبم بر ین درهای فولاد و سکوت

پنجه بر دیوارهای انفرادی می کشم

 

شعرهای سربلندم حسرتی مفلوک شد

واژه هایم بر زمین پاشید، دستم پوک شد

خوانده بودم خوک های مزرعه آدم شدند

من ولی آن آدمی هستم که روزی خوک شد

 

دربساطم هرچه گشتم غیرآهی سرد نیست

در مشامم غیر گند مایعاتی زرد نیست

همنشین روزهایم ماده موشی کور بود

چند روزی می شود حتی همان نامرد- نیست

 

باز با تاریکی بی مرگ خلوت کرده ام

لحظه هایم را به " هیچ " و " پوچ" قسمت کرده ام

اتفاقات شگفت آور برایم مرده اند

از همین حالا به رنگ مرگ عادت کرده ام

 

گاه می گویم که : هی من! لااقل دادی بکش

روی این دیوار طرح برج آزادی بکش

گاه می گویم که چون بدکاره های تازه کار

بس که لذت می بری از درد فریادی بکش

 

گاه می گویم که می دانی سرانجام تو چیست

پس اهمیت ندارد شکل اعدام تو چیست

مطمئن هستم که از خاطر به کلی برده اند

بازجوهای تمام این جهان- نام تو چیست

 

مطمئن هستم نفس های زیادی می کشم

مطئن هستم ولی گه گاه دادی می کشم

تا بفهمم پشت این تابوت دنیا زنده است

پنجه بر دیوارهای انفرادی می کشم

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1388/9/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -7 , | بازديد : 142

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

گفتم سلام نور علی نور شد لبم
دریا شکافت  غلغله ی طور شد لبم

آتش گرفت روح من از سکر آن سلام
باغ هزار دانه ی انگور شد لبم

تقدیر من شهادت یکتایی توبود
هر صبح در سلام تومامور شد لبم

طعم گسی تمام مرا تلخ کرده بود
نام تو ریخت در دهنم شور شد لبم

من کی به میل خویش دل از بوسه می کنم؟
فرصت نبود- حیف که مجبور شد لبم

با فکر بوسه های کمی بعد جان گرفت
وقتی که باز از دهنت دور شد لبم

گفتند طعم بوسه ی او را گرفته است
چشم حسود کور که مشهور شد لبم

من در نماز خویش به کفر تو مومنم
با "لا" و با " اله" تو محشور شد لبم

جانم به زهد، پیرو پیر هرات شد
کافرتر از حکیم نشابور شد لبم

چون تک نهال دره ی بهمن گرفته ای
در زیر نام های تو مستور شد لبم

برق نگاه تو شب ما را مچاله کرد
لکنت گرفت چشم من و کور شد لبم

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1388/7/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -7 , | بازديد : 114

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

عاشق شده ام

به چشمان سیاه زنی

که راه گم کرده

در ابری از سرب سفید

- زن ها گریبان باز و پریشان موی زیبا ترند-

 

من عاشق کودکانم

از خود می پرسم دست و پا زدن نوزاد از چیست؟

بخصوص این یکی

که فکر می کند اسباب بازی تازه ای است

خمپاره ی عمل نکرده

 

یک سطر می شوند با فونت ده

حباب خانه های شهر

که می ترکند

در غل غل خبرهای داغ

 

 

          آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1388/7/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -7 , | بازديد : 109

صفحه قبل 1 صفحه بعد