تبلیغات اینترنتیclose
آرش شفاعی، ساحل -8
پیچک ( آرش شفاعی )
شعر و ادب پارسی

آرش شفاعی

دوتارت می زند آتش به دلهای زمستانی

                              بزن دیگر به سیم آخر ای پیر خراسانی  
 



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

سلام ای لبت عسل! سلام باعث غزل! 

**


 تو آمدی و شهر ما تمام شعر و شور شد

زمین پر از سرود شد، زمان پر از سرور شد

تو آمدی و خاطرات سال های انتظار

در التهاب دیدن دوباره ات مرور شد

تو آمدی و ماسه های ساحلی چقدر دور

به یمن مقدم تو هرکدام کوه نور شد

ستاره ریخت ابر خشک چشم بر زمین شبی

کویر تنگ دست ، صبح، جنگل بلور شد

خراب شد جهان سر حسود با ورود تو

سلام تو وزید نطق طعنه گوی کور شد

سلام ای لبت عسل! سلام باعث غزل!

نمک مریز بیشتر که شعرهام شور شد

و طبق پیش بینی تمام کاهنان دیر

بلا رسید، از تو شرم کرد، بعد دور شد

تو اول بهار پا به شهر ما گذاشتی

بهانه ای برای جشن تا همیشه جور شد

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1390/2/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -8 , | بازديد : 317

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

عید از تب شب، بانگ سحوری می گفت

از نو شدنی سخت ضروری می گفت

تقویم جدید را تورق کردم

از سیصد و شصت و پنج دوری می گفت

 

دریا دریا چکیده بود از کف تو

آتش آتش سوختگان تف تو

در موسیقی ات چه شربتی ریخته ای

چون کوه سماع می کند با دف تو

 

پیغام دهد کسی به یارم لطفاً

یک لحظه بیا بشین کنارم لطفاً

بوسیدن تو نفس به شعرم می داد

حالا خود من نفس ندارم، لطفاً...

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1390/1/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -8 , | بازديد : 231

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

شب که شد تاری بیاور، یک بغل آواز هم

شور تحریر"بنان" را، پنجه ی "شهناز" هم
 

شب که شد سکر تمنای تو بیرون می زند

از خم سربسته و از شیشه های باز هم

 
شب که شد آوازی از دیوان شمس الدین خوش است

دست و پا یاری کند، رقصی شلنگ انداز هم
 

باید امشب از حصارتنگ تهران وارهی

نشئه ی قونیه باشی، تشنه ی شیراز هم
 

تا سحر مشغول باشی با معمایی لطیف

ممکن است آیا که با من لطف دارد، ناز هم؟

 
روزهای آخر اسفند مستم کرده است

گرچه من عاقل نبودم از همان آغاز هم
 

خواستم یک لحظه از یاد تو بگریزم ولی

نام تو تکرار می شد در صدای ساز هم

 
مستی نامت عجب عقل از سرم انداخته

چون نمی ترسم من از این شهر پرسرباز هم

 
صبح آمد باید از یاد تو برخیزم ببخش

آفتاب آمد تو را از من بگیرد باز هم

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1389/12/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -8 , | بازديد : 322

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

خمار روح مرا شیشه شیشه باید شست 

**

 کسی نبود قرار از دلی جوان ببرد؟
دو جرعه خنده بیارد به جاش جان ببرد؟

کسی نبود مرا از هزار فصل شروع
به شاعرانه ترین فصل داستان ببرد؟

به جای این همه رخدادهای پر کش و قوس
به فصل پر کشش آخرالزمان ببرد

دلم گرفته نه از تو که از تمام زمین
کسی نبود دلم را به آسمان ببرد؟

خدابخیر کند سرنوشت دنیا را
اگر که نام تو را باد برزبان ببرد

درست عین همان قطره اشک لامذهب
نخست ناز کند بعد خانمان ببرد

سرم فدای خیالات آن که این ایام
به احتمال کمی عاشقی گمان ببرد

خمار روح مرا شیشه شیشه باید شست
مودبانه بگو ساقی استکان ببرد

خیال کرده که جز آتش است حاصل او
کسی که جرعه ای از عشق در دهان ببرد؟

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1389/11/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -8 , | بازديد : 253

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

تقدیر جاده بود- سفر بود- خانه بود 

**


 تا صبح بر لبان من و تو ترانه بود
دریا شبیه یک غزل عاشقانه بود

بحری لطیف بود، ردیفش ردیف بود
موسیقی کناری موج و کرانه بود

آن شب حواس روسری ات باز پرت شد
انگشت های ملتهب باد ، شانه بود

از جای پای وحشی مرد و زنی جوان
برساحل شنی همه جایی نشانه بود

گفتم اگر ترانه ی دریا شنیدنی است
من عاشق سکوت توبودم؛ بهانه بود

از مرزهای مطلق محدود رد شدیم
دریا هنوز پشت سر ما روانه بود

گیرم که دست می زدی و  شاد می شدیم
پای غمی  غریب ولی در میانه بود

خورشید می رسید شبیه زنی عبوس
تقدیر جاده بود، سفر بود، خانه بود

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1389/11/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -8 , | بازديد : 307

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

صدای تو

**


برای:همشهری نازنینم استاد محمدرضا شجریان  

 

نه باران

 نه بوران

 نه آتش

 نه طوفان

 صدای تو انگشت تبدار آن دختر نوجوانی است

 که یک نام را بر بخار تن شیشه

        ننوشته خط زد

 صدای تو انگشت یخ بسته ی مادر تازه پیری است
 

که در اشک ریز گلاب و گلایل

 
گل از نام یک مرد می شست

 صدای تو سوسوی مهتاب

 در چشم های شبی بی پناه است

 صدای تو

 آتش نه

 طوفان نه

 آه است

 

 

 

          آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1389/10/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -8 , | بازديد : 159

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

گاهی شب ها

از خواب می پرم

خودم را می بینم

که سال هاست چیزی نمی گوید

و خیره شده است به تاریکی

 

دست می گذارم روی شانه اش

عکسی را نشان می دهد

که لبخند تو را از کودکی ات

کشانده است

کنار آینه شمعدان خانه

 

گاهی شب ها

وقتی خیره ام به تاریکی

خودم را می بینم

که سال هاست

چیزی نمی گوید

 

 

          آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1389/9/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -8 , | بازديد : 131

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

دریا 

**


 دریا

لمیده در آفتاب

موج - خند برلبش

شوخ چشمی کلکی

قلقلکش می دهد

 

قایقی ظریف

که طوفان را

از سرگذرانده است

پیش می رود

در شاباش پرگوی مرغان دریایی

چونان  عروسی

که در محاصره ی کودکان سپید پوش

می خرامد

 

زورق تن تو

طوفان خوش ذوق من

گاهی اگر هوایی شدیم.

 

             آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1389/7/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -8 , | بازديد : 124

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

عذاب 

**


 عذاب

چون ماه گرفتگی مادر زاد با من است

از بشقابم  ناله ی گوسفندی می شنوم

که : هنوز مادینه ای را به زیر نیاورده ام- مرا نکشید

و شعرهایم را به دور می ریزم

به خاطر دخترکی که دفترمشقش پر شده

از رختخواب بر می خیزم

 لباس می پوشم

و به نوزادی فکر می کنم

که در افریقا تلف شد ثانیه ای پیش

 

 

             آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1389/7/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -8 , | بازديد : 166

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

اتوپیا 

**


 خوشی و مهر ورزی برتر  از حد مقرر رفت

شبیه شیر روی گاز خوشبختی ما سر رفت

تمام شهر تهران را بگردی شهروندی نیست

ولی جمعیت کاشان ز میلیون ها فراتر رفت

اگر دزدیده شد یک هسته مرد ما در این هستی

شبیه جیمز باند از حلقه ی جاسوس ها در رفت

در آن سوی جهان مشکل  به کار تام کروز افتاد

به دیدار رئیس دفتری در سوی دیگر رفت

ز جنگ نرم و سفت اصلاً نمی بینید آثاری

و اینترنت به کلی در فجیره زیر لنگر رفت

نگاه تیم آرژانتین ز " لیونل مسی" برگشت

به بازی های خوب کاپتان ما "غضنفر" رفت

به عقد مردی ایرانی در آمد "آنجلینا" جان

ز بس این "پیت" هرزه با دلیل زلزله ور رفت

سه سوته هرچه فیلم و داستان بهداشتی گردید

چنان که حوصله ی قیچی و ماژیک و کاتر سر رفت

به دور مکه چرخی زد به بخش اول کارتون

سپس این " حاج هاچ" ما به جست و جوی مادر رفت

کمی اصلاح شد کار رز و جک، تایتانیک 2

نکاح ان دو از آغاز  در کشتی مقدر رفت

پس از این "حاج کاظم " می شود تا جان به تن دارد

همانی که به شکل مارمولک  روی منبر رفت

برادر "دیو" ، گل در دست مثل بچه ی آدم

برای خواستگاری خانه ی دوشیزه "دلبر" رفت

پس از این موردی در خسرو وشیرین نخواهی یافت

از ان جایی که یک خواهر به دیدار برادر رفت

و شیرین همسر قانونی فرهاد شد آخر

به کوه بیستون یعنی محل کار شوهر رفت

یوزارسیف زمانی رفت فرش قرمز اسکار

زلیخای ریاحی  روی انتن ها مکرر رفت

به روی انتن از نو " دیدنیها " و " اوشین" یا که

سری تازه ای از ماجرای"چاق و لاغر" رفت

مهارت ها برای زندگی گردید آپ تو دیت

متدهای جدید تربیت: گاو آمد و خر رفت!

به قول مردم دهلی: عجب مقبول دنیا هه

به قول مردم مشهد: ببین یرگه! چه بهتر رفت!

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1389/5/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -8 , | بازديد : 252

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

تقویم

**


تقویم را باز می‌کنم

نعش خونین است که می‌زند بیرون

 

پیرمردی نابینا

دست می‌گذارد روی شانه‌ام

با لهجه‌ی کرمانی

نشانی مردی را می‌پرسد

به نام آغا محمدخان قاجار

 

زن تاول صورتش را می‌پوشاند

از زیر چادر عربی‌اش

خرمایی می‌آورد:

"هسته‌اش را تف کن توی صورت عراقی‌ها"

 

فندک می‌زنم

کام عمیقی می‌گیرد جوان

زخم سینه‌اش را می‌خاراند

می‌پرسد: "گلوله‌ها چرا این همه داغ‌اند؟"

 

تقویم را می‌بندم

نعش و خون است که همچنان

 

 

           آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1389/5/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -8 , | بازديد : 124

صفحه قبل 1 صفحه بعد