تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( آرش شفاعی )
پیچک ( آرش شفاعی )
شعر و ادب پارسی

آرش شفاعی

دوتارت می زند آتش به دلهای زمستانی

                              بزن دیگر به سیم آخر ای پیر خراسانی  
 



نوشته شده در تاريخ شنبه 20 مهر 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

  


سکوتي نشسته است بر روي شهر
صدا بال زد تا فراسوي شهر

سکوت مهيبي فراگير شد
صدا از صدا بودنش سير شد

صدا گفت اين شهر مال شما
نفسگير شد قيل و قال شما

پس از اين سکوت است آواز من
صدايي نمي آيد از ساز من

نشسته است در قاب تصوير تو
چه کرده سکوت نفسگير تو

شتاب شگفتي است در مکث تو
صداي تو مي آيد از عکس تو

صدا اندکي بود و ناگاه نيست
دليل سکوت عجيب تو چيست؟

بيا با من خسته چيزي بگو
زبان جديدي گشودي عمو

سراغ تو از باد بايد گرفت
زبان تو را ياد بايد گرفت

چراغان شب‌هاي خاموش ماست
هميشه صداي تو در گوش ماست

 

 آرش
   شفــــــــــــــاعی

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -11, | بازديد : 383

نوشته شده در تاريخ شنبه 6 مهر 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

مقابلم تویی و هر چه آفتاب اینجاست
و پیش چشم تو شب نیز غرق در فرداست

چه چشم های زلالی! به شعر می‌مانند
نگاه تو غزلی که ردیف آن دریاست

بخند ای تویِ در سرنوشت من جاری!
بخند روشن من! آب و آینه با ماست

سخن بگو که صدای تو سخت شیرین است
سکوت کن که سکوت تو ناگهان زیباست

من وتو هیچ نداریم اگر،ملالی نیست
اگر که برگ نباشد،درخت پا برجاست

من و دوباره جدایی،تو و دوباره سفر
و باز دغدغه‌ی اینکه این دقیقه کجاست؟

 

 

 آرش
   شفــــــــــــــاعی

از مجموعه "تهران شبيه هرشب ديگر سياه بود"

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -11, | بازديد : 385

نوشته شده در تاريخ شنبه 16 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

فتاد پرتوي ز نگاه تو تا به من
آتش زدي دوباره به حال خراب من

آري منم عجول هميشه كه مدتي است
ميل درنگ كرده به يمنت شتاب من

من پير بيست ساله‌ي عشقم كه حيف شد
پشت هزارها شب غربت شباب من

شب همدم من است كه پايان دردهاست
شب موعدي كه باز بيايي به خواب من

خاصيت بهار فراواني گل است
اما در اين ميانه تويي انتخاب من

از چه به زلف گل زده اي اي گل مليح؟
آخر تو را به عطر چه حاجت گلاب من؟

***
برخيزم و نماز بخوانم كه دير شد
هان! بنگريد سر زده است آفتاب من

 

    آرش
 شفــــــــــــــاعی

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -11, | بازديد : 381

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


یادش بخير تا دل شب انتظارها
آن هديه‌هاي ساده :كتاب و نوارها

"ها" مي‌كنم به دست زمستان نشسته‌ام
تا ابر مي‌روند ستون بخارها

من با گلي كه باغچه تقديم كرده است
از دير كردنت شده‌ام خسته بارها

ديرآمدي و دسته گل سرخ زرد شد
زخمي شده است دستم از آزار خارها

بر دستهاي خسته‌ي من بوسه مي‌زني
يك رهگذر گذشت:خدايا!چه كارها!
*
از صبح تا غروب نشستن كنار ريل
محو قصيده خواني كند قطارها

اين عشق انتخاب تو از عمق روح بود
نه از سر وظيفه چنان خانه دارها

آن صبح سرد را كه به خاطر سپرده‌ايم
پيوند داده‌ايم به هر چه بهار ها....

 

 

آرش
         شفــــــــــــــاعی


از مجموعه "

تهران شبيه هرشب ديگر سياه بود" ا

نتشارات سوره مهر

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -11, | بازديد : 363

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

زمستان های پر سوزی‌ است در من ، دختر خورشید!
که تابستان تو بر برف هایم شعله می پاشید

حلول شعر در انگشت هایم منجمد می شد
و بر موهای من برف تمام سال می بارید

بدون چشم تو تکلیف من تاریک روشن بود
فقط ابهام واضح بود؛ در قطعیّت تردید

صدای پای بهمن در دلم‌: یعنی که اینک عشق
بیا اسفند در‌آتش بیندازیم آنک عید

به انگشتم جسارت دادی و خوش ذوقی‌اش گل کرد
به لب هایم شهامت دادی،‌ آتش از لبانت چید

مرا‌ یاد شبِ موی تو و دست خودم انداخت
تب انگشت های باد ،رقص گیسوان بید

چنانم‌ اتفاق واقعاً افتاده ! ناممکن!
که گویی باز می‌گردم پس از صد سال از تبعید

 

 


آرش
         شفــــــــــــــاعی

 

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -11, | بازديد : 412

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 مرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

از تابستانه ی آن تن کبابم کرده است
تشنه ام، شهریور لبهات آبم کرده است

من همان انگور بد مستم که بوی موی تو
در مشام این شب وحشی شرابم کرده است

من همان مستم که جای سیب آتش گاز زد
عاصی ام آن گونه که شیطان جوابم کرده است

شاعری بودم که شعر بی وضو هرگز نگفت
لذت لامذهب تو لاکتابم کرده است

شهرزاد قصه ی من قصه گوی بهتری است
لای لای این شب خوشبخت خوابم کرده است

آه از ناز عرق بر گونه های آتشین
گفت: گل بودم ، هوای تو گلابم کرده است

گفت: گل بودم ، فروپوشیده در گلبرگ هام
این زمستان زاده اما بی حجابم کرده است

خسته از این خاک شور و آب تلخ و باد سرخ
گشته بین چار عنصر انتخابم کرده است

گفتم: آدم برفی ام با چشم هایی از زغال
آتش آغوش تو آدم حسابم کرده است

برف روی موی من مانده است گیرم سال هاست
دست بازیگوش تابستان خرابم کرده است

 

         آرش
         شفــــــــــــــاعی

 

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -11, | بازديد : 367

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 26 تير 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


مي‌رسي اخم مي‌كني كه چرا باز بوي سپند مي‌آيد
چه كنم؟ با وجود اينهمه چشم به وجودت گزند مي‌آيد

به جنون مي‌كشد سر و كارم؛ كوچه از جيك جيك لبريز است
مي‌رسي و زبان گنجشكان با ورود تو بند مي‌آيد

مي‌رسي مثل سرو در رفتار ،چشم‌ها در تو خيره مي‌شوند؛ انگار
كه به جنگ قبيله‌ي قاجار لطفعليخان زند مي‌آيد

مي رسي و هواي فروردين جاي باران گلاب مي‌بارد
از هواي گرفته‌ي اسفند ، برف نه؛ حبّه قند مي‌آيد

باز زيبايي جهان كم شد،باز تقصير توست مي‌بخشي
بارها گفته‌اند اهل نظر به تو موي بلند مي آيد

دست‌هاي تو را كه مي‌گيرم بازهم دست مي‌كشي از من
بر لب پاسبان و دستفروش بازهم نيشخند مي‌آيد

احتمالاً دوباره شاعركي آمده شهر ما غزل خوانده
كه به چشمت يكي دوماهي هست شعر من ناپسند مي‌آيد

 

                    آرش
         شفــــــــــــــاعی

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -11, | بازديد : 383

نوشته شده در تاريخ شنبه 15 تير 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

شیرین عسل! به حق شکر ریز خنده ات
نیشم بزن دوباره به لحن گزنده ات

چشمت کشیده تیغ به رویم ز هر طرف
در دل نشسته ابروی خنجر شونده ات

بر روی بام با سبد رخت آمدی
آمد نشست گوشه ی دنجی ، پرنده ات

آمد نشست و گاه خودش را شریک کرد
در گفت و گوی دامن و باد وزنده ات

یک صبح ، حاکمان اقالیم دلبری
دیدند کودتای سفید خزنده ات

حالا فرشتگان مقرّب ، ملازمت
حالا الهه های اساطیر،بنده ات

"روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست"
دل سوخت، رو نشد ز چه برگ برنده ات؟

 

     آرش
         شفــــــــــــــاعی

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -11, | بازديد : 308

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

آن گاه پس از تندر

 

 **


 از صفحۀ نمی دانم چندِ رمانی از بولگاکف بیرون آمد

گفت : بنشین شطرنج

یاد شعری از اخوان افتادم

که درها کیپ شد

 

در شیشۀ عینکش انفجاری دوردست

و کودتایی خونین بود

 

سایه هایی در اتاق چرخ می زدند

سیگار می کشیدند

و به هم خیانت می کردند

سایه ای کمرنگ دست در گردنم انداخت

خواستم که... اسبم رم کرد

 

برخاست

و عینکش کدر شد

کم کم مات بودم

که گربه ای پشت در

بیدارم کرد

 

           آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1392/3/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -11, | بازديد : 297

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

مثل تندیس فروریخته کورم، لالم

جسدِ زنده‌ی در معرض ِ اضمحلالم

مثل وقتی که تو رفتی به سفر،غمگینم

مثل وقتی که بخندی به کسی، بدحالم

گاه می گویم از زندگی‌ام خسته شدم

گاه می گویم مرگ آمده استقبالم

کودک تشنۀ آغوش توام بیخود نیست

صبح‌ها یکسره غر می‌زنم و می‌نالم

خواستم با نفست لحظه‌ای آرام شوم

گوشی ات گفت که از صبح سحر اشغالم

هرچه از صبح در خانۀ حافظ رفتم

"بوی بهبود ز اوضاع..." نیامد فالم

***

چای می‌خوردم و دنبال قوافی بودم

زنگ زد: دیر شده، زود بیا دنبالم...

 

 

  آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1392/2/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -11, | بازديد : 359

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

زیبایی تو بیش­تر از حدّ مجاز است

**

 تقصیر تو شد شعرم اگر مساله­ساز است

زیبایی تو بیش­تر از حدّ مجاز است

هرچند که پوشیده غزل گفته­ام از تو

گفتند به اصلاحیۀ تازه نیاز است

گفتند و ندیدند که آتش نفسم من

حتّی هوس بوسۀ تو روح­گداز است

تو آمدی و پلک کسی بسته نمی شد

آن دکمۀ لامذهب تو باز که باز است

مغرورتر از قویی در حوضچۀ پارک

که دور و برش همهمۀ یک گله غاز است

گیسوت بلند است و گره دارد بسیار

جذابیت قصه­ات از چند لحاظ است

از زلف تو یک تار به رقص آمده در باد

چابک­تر از انگشت زنی چنگ نواز است

عشق تو تصاویر بهارانۀ چالوس

پردلهره مانند زمستان هراز است

چون سمفونی نابغه­ای یک­سره در اوج

وقتی که نشیب است؛ زمانی که فراز است

ای کاش که هر روز بیایی و بگویم:

می خواهم عاشق بشوم باز؛ اجازه است؟!

 

 

  آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1391/11/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -11, | بازديد : 255

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

اگر تاریخ چشمی داشت... 

 

**

 اگر تاریخ چشمی داشت خون و اشک کارش بود

اگر یک قطره غیرت داشت دنیا زهر مارش بود

اگر تاریخ دستی داشت دستی در خودش می برد

به جوی آب می انداخت هرچه در شمارش بود

چرا دستی به یاری برنیاورد آن زمانی که

حسین بی علی تنها علی اصغر کنارش بود؟

چرا حرفی نزد وقتی فراز دار شد حلاج

و دست مومنان شهر گرم سنگسارش بود

بسا تیمور تاتاری که بر صدر جهان بنشاند

همین یک مشت لوک و لنگ تنها افتخارش بود

نگاه از چشم های خالی کرمانیان دزدید

مخنث های بسیاری عزیز تاجدارش بود

بلی گاهی نگاهش پشت خم گردیده ای را دید

فقط وقتی که سلطان بن سلطانی سوارش بود

فقط از شاعران چاق درباری روایت کرد

نه از آن کس که روی شانه اش یک عمر دارش بود

چرا در کوچه های تو به تویش تا ابد گم شد

هرآنکس که جهانی آرزو چشم انتظارش بود

اگر می داشت چشمی میل در چشم خودش می کرد

وگرکه غیرتی می داشت مِیل انتحارش بود

 

  آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1391/9/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -10 , | بازديد : 446