تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( آرش شفاعی )
پیچک ( آرش شفاعی )
شعر و ادب پارسی

آرش شفاعی

دوتارت می زند آتش به دلهای زمستانی

                              بزن دیگر به سیم آخر ای پیر خراسانی  
 



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

نقاب بنفش 

**


 شهری روشن بیرون بکش    

از این پوسته ی چسبنده ی بنفش

انگار بادمجانی را پوست می کنی

 

سرساعت

یاکریم سوالش را بپرسد و برود

آدم ها روی بالکن ها

مثل من به دنبال کسی می گردند

که به شهر خیره می شوند؟

 

گنجشک دوای نفس تنگی بخواهد

از پیرمرد طبقه همکف

که خیره مانده به عکس پسری جوان

 

زنی بر پشت بام

با کبوترهای کوچه ای دیگر

حرف بزند

 

منقار کلاغ همین صفحه را پاره کند

در چشم خواننده ای فرو رود:

مرا از اسطوره ها خواندید که چه؟

فقط می دانم ساکنان این خانه

پایش بیفتد

برادرشان را سر می برند

بی زحمت گور کندنش

 

پوست نکنده

شهر را در ماهی تابه ای بریز

و به خاطر داشته باش

روغن مخصوص سرخ کردن

با روغن مخصوص سالاد

تفاوت دارد

 

 

          آرش
   شفــــــــــــــاعی

شب عربی وار بود ، بسته نقاب بنفش  ...خاقانی قصیده ی منطق الطیر

 http://arashshafai.persianblog.ir/1390/10/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -9 , | بازديد : 338

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

مرثیه برای درختی به پهلو افتاده است

**

من می شناسم این شوخ چشم را

گره کفنش را محکم کنید

 پنبه ای را که در بینی اش فرو کرده اند بیرون می کشد

دود سیگارش سرخ می زند

شقیقه اش را می بوسم

پروانه ای را به کوهی کوبیدند

آه نگفت

 

لهجه مان باز می گردد

صدایمان شبیه شیشه های جوان شفاف می شود

شعر می خواند

بی آن که خودنویس ممیزی را مست کند

 

خاک را کنار می زند

ماهی سبک سر

در حوضچه ی کوچکش می لغزد

و ما جدی می شویم

می رویم در مراسمش اشک بریزیم

 

(2)

جل الخالق

این مورچه را ببین که نشسته غروب را تماشا می کند

مثل مردی که از برادر معشوقه اش کتک خورده باشد

 

ابر را ببین

که شعر سپیدی است در دفتر آسمان

و باران

که تنها گور تو را می شوید

 

مرده ای بودی

که در خاک تجزیه نشد

ترکیب شد

با آب و سنگ و درخت

 

(3)

زیر قولت زدی

قرار بود شعری بخوانی

که دهانمان باز بماند

با گورت

دهانمان را بستی

 

(4)

مرگ

زنی است با پیرهن گلدار

و چشم های نگران

وقتی جنینش هنوز تکان می خورد

 

مرگ دختربچه ای است با لباس نارنجی

که همبازی تازه اش

همیشه می سوزد

 

مرگ قماربازی است با دندان های زرد

که برگ ها را روی میز کوبید

و همه سوختیم

 

(5)

سرگذاشتم

بر شانه ی دزدی

که ماشینم را می زد

 

دوستم مرده است

و مامور راهبانی

چشمانش را بسته است

 

          آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1390/9/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -9 , | بازديد : 335

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

تلخ بودم آن لب بدذات شیرینم نکرد

میهمان بوسه های پشت پرچینم نکرد

شعر می گفتم برایش باهزاران آرزو

تا دلم را خوش کند یکبار تحسینم نکرد

هفت رنگ شاد در شال سرش پیچیده بود

در سکوت کوچه مان رقصید و  رنگینم نکرد

عید من چشم انتظار یک سلام ساده بود

سال رفت و سربلند از هفتمین سینم نکرد

هرکجا می رفت من یک گوشه محوش  می شدم

آمد و رد شد ولی یک بارنفرینم نکرد

زلف چین واچین او از دست دور افتاده است

از سر خود وا نکرد و راهی چینم نکرد

 رد شد و  در دست هایم پرتقالی تازه دید

اعتنا هرگز به انگشتان خونینم نکرد

 عهد کرد آخر کمی پیشم بماند بعد گفت

شعرهایت را بده یک روز می بینم ؛ ندید

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1390/8/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -9 , | بازديد : 336

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

گربه ی خانم دنیا 

 

**


 گربه

خوابیده

روی پاهایت

خر خر کرختش

سرش را که بخارانی

 از زیر میز

خانه ی همسایه

از تمام جغرافیا

ویز ویز موش ها می لغزد

گربه

کاسه ی شیرش را می لیسد

 گربه ای را می شناسم

که فقط شیر می گیرد

 

            آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1390/7/

 

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -9 , | بازديد : 233

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

نمی بخشد گناه عشق را پروردگار من

**


نگاهم کرد: می دانم شدی آخر دچار من
قرار ما ولی این شد، نباشی بیقرار من

کمی خندید؛ شعرت سخت عریان است و می ترسم
نمی خواهم تمام شهر باشد رازدار من

اگر چه آشکارا گفته بودم  دام افکندم
چرا گنجشکک بسیار گویی شد شکار من؟

در این بازار ،شاعر پیشه ی افسرده بسیار است
که این جنس خراب اصلاً نمی آید به کار من

نگاه نیم مستش در نگاهم بود و  خود می گفت
نمی بخشد گناه عشق را پروردگار من

به من پرهیز می آموخت ، من هم خوب می خواندم
لبش از بوسه خواهی می تپد پرهیزکار من

غمش را باز پوشید و سکوتش را به دوش انداخت
خطی افتاد بر پیشانیش ، رفت از کنار من

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1390/7/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -9 , | بازديد : 208

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

دلیل شیرینی شب عید! دلیل بوسه! دلیل تبریک!

همیشه دوری شبیه شادی، اگر چه چون غم همیشه نزدیک
 

فراتری از تضادهایی که در سر شاعران بگنجد

که در نبودت به رغم بودن، هزار نکته است سخت باریک
 

لطیف چون خواب صبح نوزاد که نور بر صورتش نشسته

مهیب مثل صدای رودی که می دود در شبی چه تاریک

 
الا یقین سوز هرچه تاویل! تو راز رازان ناگشوده

که از الف لام میمت اصلاَ نمی توانند کرد تفکیک
 

چه می کشد جان نازنینت ز های و هویی که در تلاش است

که قفل غیبت مگر گشاید به جفر و جادوی هندو و سیک

 
چه جنگجویان صلح جویی، حماسه خوانان نرم خویی

در آرزوی غنیمتی چرب، ولی نکرده گلوله شلیک

 
که اعتماد درست ایشان کشنده تر از گلوله ی داغ

که اعتقاد درشت ایشان گزنده تر از هر آن چه تشکیک

 
نیا به جان نیای سبزت به ندبه های جماعتی که

چو نوجوانان تازه بالغ به یک اشاره شوند تحریک

 
اگر بیایی دوباره کوفه اگر چه این بار در همین جا...

اگر بیایی چه خون دل ها ...اگر بیایی چه جای تبریک؟

دلیل شیرینی شب عید! دلیل بوسه! دلیل تبریک!

همیشه دوری شبیه شادی، اگر چه چون غم همیشه نزدیک

 

فراتری از تضادهایی که در سر شاعران بگنجد

که در نبودت به رغم بودن، هزار نکته است سخت باریک

 

لطیف چون خواب صبح نوزاد که نور بر صورتش نشسته

مهیب مثل صدای رودی که می دود در شبی چه تاریک

 

الا یقین سوز هرچه تاویل! تو راز رازان ناگشوده

که از الف لام میمت اصلاَ نمی توانند کرد تفکیک

 

چه می کشد جان نازنینت ز های و هویی که در تلاش است

که قفل غیبت مگر گشاید به جفر و جادوی هندو و سیک

 

چه جنگجویان صلح جویی، حماسه خوانان نرم خویی

در آرزوی غنیمتی چرب، ولی نکرده گلوله شلیک

 

که اعتماد درست ایشان کشنده تر از گلوله ی داغ

که اعتقاد درشت ایشان گزنده تر از هر آن چه تشکیک

 

نیا به جان نیای سبزت به ندبه های جماعتی که

چو نوجوانان تازه بالغ به یک اشاره شوند تحریک

 

اگر بیایی دوباره کوفه اگر چه این بار در همین جا...

اگر بیایی چه خون دل ها ...اگر بیایی چه جای تبریک؟

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1390/5/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -9 , | بازديد : 278

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

شب

گورم را بکن

در کفنی غلیظ

که مورچه های سیاه

کند شوند

می خواهم

آن قدر بمیرم

که مرگ

نامش را روی گور من بخواند

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1390/4/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -9 , | بازديد : 238

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

مشخص بود از من خسته بودی 

**


 نمی گم تو رفاقت کم گذاشتی

به جمع دشمنام پیوسته بودی

ولی لحن کلامت حرف می زد

مشخص بود از من خسته بودی

 

غزال دشت های وحشی دور!

غزل های منُ دلگیر دیدی

نگاه عیب پوشت بسته شد باز

من ُ سرشاز از تقصیر دیدی

 

به من گفتی که ما آدم بزرگیم

نباید بچه شیم و دل ببندیم

یه شب باید اسیر بغض باشیم

یه روز باید به کارامون بخندیم

 

منم دیگه نباید بچه باشم

تصور می کنم دیگه شده م مرد

به جز واگویه ی یک شعر غمگین

چه کاری می شه بعد رفتنت کرد؟

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1390/4/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -9 , | بازديد : 291

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

دوستانم خواستند این روزها یادم کنند

 نوحه خوانان را فرستادند تا شادم کنند

من چه پیشانی سیاه بی رقیبی بوده ام

با لباس تیره می خواهند دامادم کنند

میزبانان عزیزم خنده بر لب آمدند

میهمان سفره ی رنگین جلادم کنند

قفل های تازه بر زنجیر کوبیدند و بعد

مژده ها دادند می خواهند آزادم کنند

آسیابی کهنه ام بیرون شهری سوخته

بادهای بی رمق گفتند آبادم کنند

من ولی چون پرسشی بر دوش خود افتاده ام

عاقبت حتی اگر همبستر بادم کنند

پاک شد ناگاه از تقویم من اردیبهشت

روزها تیرند در چشمم که ...

خاک گورستان به آب چشم گل می کرده اند

در ازل وقتی هوس کردند ایجادم کنند

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1390/2/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -9 , | بازديد : 343

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

سلام ای لبت عسل! سلام باعث غزل! 

**


 تو آمدی و شهر ما تمام شعر و شور شد

زمین پر از سرود شد، زمان پر از سرور شد

تو آمدی و خاطرات سال های انتظار

در التهاب دیدن دوباره ات مرور شد

تو آمدی و ماسه های ساحلی چقدر دور

به یمن مقدم تو هرکدام کوه نور شد

ستاره ریخت ابر خشک چشم بر زمین شبی

کویر تنگ دست ، صبح، جنگل بلور شد

خراب شد جهان سر حسود با ورود تو

سلام تو وزید نطق طعنه گوی کور شد

سلام ای لبت عسل! سلام باعث غزل!

نمک مریز بیشتر که شعرهام شور شد

و طبق پیش بینی تمام کاهنان دیر

بلا رسید، از تو شرم کرد، بعد دور شد

تو اول بهار پا به شهر ما گذاشتی

بهانه ای برای جشن تا همیشه جور شد

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1390/2/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -8 , | بازديد : 328

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

عید از تب شب، بانگ سحوری می گفت

از نو شدنی سخت ضروری می گفت

تقویم جدید را تورق کردم

از سیصد و شصت و پنج دوری می گفت

 

دریا دریا چکیده بود از کف تو

آتش آتش سوختگان تف تو

در موسیقی ات چه شربتی ریخته ای

چون کوه سماع می کند با دف تو

 

پیغام دهد کسی به یارم لطفاً

یک لحظه بیا بشین کنارم لطفاً

بوسیدن تو نفس به شعرم می داد

حالا خود من نفس ندارم، لطفاً...

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1390/1/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -8 , | بازديد : 237

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

شب که شد تاری بیاور، یک بغل آواز هم

شور تحریر"بنان" را، پنجه ی "شهناز" هم
 

شب که شد سکر تمنای تو بیرون می زند

از خم سربسته و از شیشه های باز هم

 
شب که شد آوازی از دیوان شمس الدین خوش است

دست و پا یاری کند، رقصی شلنگ انداز هم
 

باید امشب از حصارتنگ تهران وارهی

نشئه ی قونیه باشی، تشنه ی شیراز هم
 

تا سحر مشغول باشی با معمایی لطیف

ممکن است آیا که با من لطف دارد، ناز هم؟

 
روزهای آخر اسفند مستم کرده است

گرچه من عاقل نبودم از همان آغاز هم
 

خواستم یک لحظه از یاد تو بگریزم ولی

نام تو تکرار می شد در صدای ساز هم

 
مستی نامت عجب عقل از سرم انداخته

چون نمی ترسم من از این شهر پرسرباز هم

 
صبح آمد باید از یاد تو برخیزم ببخش

آفتاب آمد تو را از من بگیرد باز هم

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1389/12/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -8 , | بازديد : 331