تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( آرش شفاعی )
پیچک ( آرش شفاعی )
شعر و ادب پارسی

آرش شفاعی

دوتارت می زند آتش به دلهای زمستانی

                              بزن دیگر به سیم آخر ای پیر خراسانی  
 



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

خمار روح مرا شیشه شیشه باید شست 

**

 کسی نبود قرار از دلی جوان ببرد؟
دو جرعه خنده بیارد به جاش جان ببرد؟

کسی نبود مرا از هزار فصل شروع
به شاعرانه ترین فصل داستان ببرد؟

به جای این همه رخدادهای پر کش و قوس
به فصل پر کشش آخرالزمان ببرد

دلم گرفته نه از تو که از تمام زمین
کسی نبود دلم را به آسمان ببرد؟

خدابخیر کند سرنوشت دنیا را
اگر که نام تو را باد برزبان ببرد

درست عین همان قطره اشک لامذهب
نخست ناز کند بعد خانمان ببرد

سرم فدای خیالات آن که این ایام
به احتمال کمی عاشقی گمان ببرد

خمار روح مرا شیشه شیشه باید شست
مودبانه بگو ساقی استکان ببرد

خیال کرده که جز آتش است حاصل او
کسی که جرعه ای از عشق در دهان ببرد؟

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1389/11/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -8 , | بازديد : 261

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

تقدیر جاده بود- سفر بود- خانه بود 

**


 تا صبح بر لبان من و تو ترانه بود
دریا شبیه یک غزل عاشقانه بود

بحری لطیف بود، ردیفش ردیف بود
موسیقی کناری موج و کرانه بود

آن شب حواس روسری ات باز پرت شد
انگشت های ملتهب باد ، شانه بود

از جای پای وحشی مرد و زنی جوان
برساحل شنی همه جایی نشانه بود

گفتم اگر ترانه ی دریا شنیدنی است
من عاشق سکوت توبودم؛ بهانه بود

از مرزهای مطلق محدود رد شدیم
دریا هنوز پشت سر ما روانه بود

گیرم که دست می زدی و  شاد می شدیم
پای غمی  غریب ولی در میانه بود

خورشید می رسید شبیه زنی عبوس
تقدیر جاده بود، سفر بود، خانه بود

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1389/11/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -8 , | بازديد : 316

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

صدای تو

**


برای:همشهری نازنینم استاد محمدرضا شجریان  

 

نه باران

 نه بوران

 نه آتش

 نه طوفان

 صدای تو انگشت تبدار آن دختر نوجوانی است

 که یک نام را بر بخار تن شیشه

        ننوشته خط زد

 صدای تو انگشت یخ بسته ی مادر تازه پیری است
 

که در اشک ریز گلاب و گلایل

 
گل از نام یک مرد می شست

 صدای تو سوسوی مهتاب

 در چشم های شبی بی پناه است

 صدای تو

 آتش نه

 طوفان نه

 آه است

 

 

 

          آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1389/10/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -8 , | بازديد : 165

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

گاهی شب ها

از خواب می پرم

خودم را می بینم

که سال هاست چیزی نمی گوید

و خیره شده است به تاریکی

 

دست می گذارم روی شانه اش

عکسی را نشان می دهد

که لبخند تو را از کودکی ات

کشانده است

کنار آینه شمعدان خانه

 

گاهی شب ها

وقتی خیره ام به تاریکی

خودم را می بینم

که سال هاست

چیزی نمی گوید

 

 

          آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1389/9/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -8 , | بازديد : 137

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

دریا 

**


 دریا

لمیده در آفتاب

موج - خند برلبش

شوخ چشمی کلکی

قلقلکش می دهد

 

قایقی ظریف

که طوفان را

از سرگذرانده است

پیش می رود

در شاباش پرگوی مرغان دریایی

چونان  عروسی

که در محاصره ی کودکان سپید پوش

می خرامد

 

زورق تن تو

طوفان خوش ذوق من

گاهی اگر هوایی شدیم.

 

             آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1389/7/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -8 , | بازديد : 131

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

عذاب 

**


 عذاب

چون ماه گرفتگی مادر زاد با من است

از بشقابم  ناله ی گوسفندی می شنوم

که : هنوز مادینه ای را به زیر نیاورده ام- مرا نکشید

و شعرهایم را به دور می ریزم

به خاطر دخترکی که دفترمشقش پر شده

از رختخواب بر می خیزم

 لباس می پوشم

و به نوزادی فکر می کنم

که در افریقا تلف شد ثانیه ای پیش

 

 

             آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1389/7/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -8 , | بازديد : 172

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

اتوپیا 

**


 خوشی و مهر ورزی برتر  از حد مقرر رفت

شبیه شیر روی گاز خوشبختی ما سر رفت

تمام شهر تهران را بگردی شهروندی نیست

ولی جمعیت کاشان ز میلیون ها فراتر رفت

اگر دزدیده شد یک هسته مرد ما در این هستی

شبیه جیمز باند از حلقه ی جاسوس ها در رفت

در آن سوی جهان مشکل  به کار تام کروز افتاد

به دیدار رئیس دفتری در سوی دیگر رفت

ز جنگ نرم و سفت اصلاً نمی بینید آثاری

و اینترنت به کلی در فجیره زیر لنگر رفت

نگاه تیم آرژانتین ز " لیونل مسی" برگشت

به بازی های خوب کاپتان ما "غضنفر" رفت

به عقد مردی ایرانی در آمد "آنجلینا" جان

ز بس این "پیت" هرزه با دلیل زلزله ور رفت

سه سوته هرچه فیلم و داستان بهداشتی گردید

چنان که حوصله ی قیچی و ماژیک و کاتر سر رفت

به دور مکه چرخی زد به بخش اول کارتون

سپس این " حاج هاچ" ما به جست و جوی مادر رفت

کمی اصلاح شد کار رز و جک، تایتانیک 2

نکاح ان دو از آغاز  در کشتی مقدر رفت

پس از این "حاج کاظم " می شود تا جان به تن دارد

همانی که به شکل مارمولک  روی منبر رفت

برادر "دیو" ، گل در دست مثل بچه ی آدم

برای خواستگاری خانه ی دوشیزه "دلبر" رفت

پس از این موردی در خسرو وشیرین نخواهی یافت

از ان جایی که یک خواهر به دیدار برادر رفت

و شیرین همسر قانونی فرهاد شد آخر

به کوه بیستون یعنی محل کار شوهر رفت

یوزارسیف زمانی رفت فرش قرمز اسکار

زلیخای ریاحی  روی انتن ها مکرر رفت

به روی انتن از نو " دیدنیها " و " اوشین" یا که

سری تازه ای از ماجرای"چاق و لاغر" رفت

مهارت ها برای زندگی گردید آپ تو دیت

متدهای جدید تربیت: گاو آمد و خر رفت!

به قول مردم دهلی: عجب مقبول دنیا هه

به قول مردم مشهد: ببین یرگه! چه بهتر رفت!

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1389/5/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -8 , | بازديد : 260

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

تقویم

**


تقویم را باز می‌کنم

نعش خونین است که می‌زند بیرون

 

پیرمردی نابینا

دست می‌گذارد روی شانه‌ام

با لهجه‌ی کرمانی

نشانی مردی را می‌پرسد

به نام آغا محمدخان قاجار

 

زن تاول صورتش را می‌پوشاند

از زیر چادر عربی‌اش

خرمایی می‌آورد:

"هسته‌اش را تف کن توی صورت عراقی‌ها"

 

فندک می‌زنم

کام عمیقی می‌گیرد جوان

زخم سینه‌اش را می‌خاراند

می‌پرسد: "گلوله‌ها چرا این همه داغ‌اند؟"

 

تقویم را می‌بندم

نعش و خون است که همچنان

 

 

           آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1389/5/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -8 , | بازديد : 130

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

آدم برفی 

**


 باز تابستانه ی آن تن کبابم کرده است

تشنه ام، شهریور لبهات آبم کرده است

من همان انگور بد مستم که بوی موی تو

در مشام این شب وحشی شرابم کرده است

من همان مستم که جای سیب آتش گاز زد

عاصی ام آن گونه که شیطان جوابم کرده است

شاعری بودم که شعر بی وضو هرگز نگفت

لذت لامذهب تو لاکتابم کرده است

شهرزاد قصه ی من قصه گوی بهتری است

لای لای این شب خوشبخت خوابم کرده است

آه از ناز عرق بر گونه های آتشین

گفت: گل بودم ، هوای تو گلابم کرده است

گفت: گل بودم ، فروپوشیده در گلبرگ هام

این زمستان زاده اما بی حجابم کرده است

خسته از این خاک شور و آب تلخ و باد سرخ

گشته بین چار عنصر انتخابم کرده است

گفتم: آدم برفی ام با چشم هایی از زغال

آتش آغوش تو آدم حسابم کرده است

برف روی موی من مانده است گیرم سال هاست

دست بازیگوش تابستان خرابم کرده است

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1389/4/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -7 , | بازديد : 307

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

عاشقانه ی ملس 

 

**


 نیل آرمسترانگ

با زمین تماس گرفت:

او این جا هم نیست

او کنار من نشسته بود

و دنبال بهانه ای

برای قهر کردن بود

 

دوستت دارم

مث یه دیالوگ محشر

وسط یه فیلم در پیت

 

چارلز داروین

پیش بینی کرده بود

بشر در تکامل تدریجی اش

به او می رسد

او کنار من نشسته بود

و با حلقه اش بازی می کرد

 

دوستت دارم

مث یه عاشقانه ی ملس

از یه پیرمرد تریاکی

 

          آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1389/2/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -7 , | بازديد : 117

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

درام 

**


 در ایروان

سرنوشت زنی را دیدم

که چند هزار درام  قیمتش بود

قدری بیشتر از مجسمه ی سنگی مریم

 

خورشید گرم بود

با مجسمه ی مادر

روسپی زیبایی می لرزید

و با صلیب گردنش

بازی می کرد

 

 

         آرش
   شفــــــــــــــاعی

پ ن: درام واحد پول کشور جمهوری ارمنستان

http://arashshafai.persianblog.ir/1389/1/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -7 , | بازديد : 117

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

درختان حماسی 

**


 روزها بعد شما افعی سرمست شدند

با شب - این عقرب نفرین شده - همدست شدند

نامتان سر زده از جان زمین بیرون زد

کوه ها پیش دماوندی تان پست شدند

آتش افتاد به جان های گروهی بسیار

ذره هایی که از آن مشعله می جست شدند

شهر شد یکسره آژیر " بشین حرف نزن"

تابلوها همگی رنگ " نبایست..." شدند

و درختان حماسی پس از اصلاح نژاد

گل کلم هایی با مویی یکدست شدند

راه ها بود به تعداد خلایق به خدا

بعد یک روز بلا آمد و بن بست شدند

مومنانی که شباهنگ "خدایا.." بودند

کافرانی همه " گیریم خدا هست " شدند

***

کودکی های جوان مرگ شما خاک گرفت

نامشان خاطره های دهه ی شصت شدند

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1388/12/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -7 , | بازديد : 143