تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( آرش شفاعی )
پیچک ( آرش شفاعی )
شعر و ادب پارسی

آرش شفاعی

دوتارت می زند آتش به دلهای زمستانی

                              بزن دیگر به سیم آخر ای پیر خراسانی  
 



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

هرچه inviteکسی راهی محمل می کرد

لیلی از روی ادا یکسره cancel می کرد

برقی از منزل لیلی بدرخشید- بلی

عشوه های شتری بود ز خود ول می کرد

لیلی آخر تلفن داد به مجنون روزی

چه دعا ها که به جان " گراهام بل" می کرد

پشت خط شوهر او گفت به مجنون چیزی

خواهر و مادر او را متحول می کرد!

آسمان بار امانت نتوانست کشید

از رضا زاده تقاضای " مکمل" می کرد

عشق یک بازی با صد levelمشکل بود

عاشق قصه ی ما طی مراحل می کرد

یک زمان کوچه ی معشوق به او سنگی زد

یک زمان چشم چرانی در منزل می کرد

اگر این خواهر ما کرم ندارد ز چه رو

یکسره میل به رژ گونه و ریمل می کرد؟!

بینی اش را عملاً کوچک و کوچک تر کرد

هیکل اش را قدماً باربی و خوشگل می کرد

 *

بیست و سی گفته که لیلی ز سران فتنه است

جنبشی در دل یک عده اراذل می کرد!

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1388/12/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -7 , | بازديد : 110

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

کروبیان! زمان فغان است

اینک به سمت مرگ روان است

می بینمش چو ماه دو هفته

در آسمان تفته ، عیان است

می بینمش چه گیسوی شوخی

شب در رگان باد وزان است

می بینمش رشید تر از کوه

در این کویر بی ضربان است

راز بهار سبز همیشه

ناز شکوفه های جوان است

پیشانی اش نشانه ی اسلام

لبهاش جلوه گاه اذان است

هر واژه اش درخشش شعری است

انگار کن علی(ع) به بیان است

سنگین و سخت می رود - از چیست؟

بسیار تشنه است ، از آن است

فریاد زد :جماعت کوفی!

اینک کسی برابرتان است

آن نور دیدگان محمد(ص)

این مرد زخم خورده همان است

دنیایتان تجارت پستی است

دین شما تمام دکان است

ما نزد این جماعت ناچیز

ذلت کشیم؟ این چه گمان است؟

افسوس نسل هند جگر خوار

همرتبه با امام زمان است

دردا گواه  این ستم سخت

قاضی القضات شیخ فلان است

باید چه کرد؟ این چه زمین است

باید  چه گفت؟ این چه زمان است

برکت فقط نزول ملخ هاست

تکثیر سکته و سرطان است

کوچک ترین گناه دراین عصر

شرب شراب در رمضان است

او می رود صبور ، سرافراز

عالم تمام در هیجان است

غوغا فتاده عرش برین را

جبریل نیز دل نگران است

حوا به عرش مویه کنان بین

عذرای پاک موی کنان است

موسی زبان گرفته به کنجی

عیسی مسیح در خلجان است

می بینمش به قله رسیده

این لحظه اوج کار جهان است

این سو حسین (ع) مانده و آن سو

بسیار تیرها به کمان است

کروبیان! به درد بنالید

اینک ، زمان، زمان فغان است 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1388/11/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -7 , | بازديد : 138

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

هیچ می دانی چرا

دختران شیراز نمک اند

و دختران کشمیر ، فلفل؟

زیبایی زبانزد تو

کار دستشان داده لامذهب

 

نشسته باشند آن وسط

در محاصره ی حسرت دختران

و حسادت زنان

چشم هایشان را ببندند

که وای چه غبغب ترشی داشت  فدایش

 

دختران شیراز و کشمیر را بگو

شوهر کنند به مردانی که پیش آید

غبغبی در کار نیست دیگر

 

 

          آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1388/11/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -7 , | بازديد : 163

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

برادر من 

 

**


 اختلاف در این بود

نطفه ی ما در بهشت بسته شد

یا برزمین

اختلاف  در این بود

که با سنگ

گردویی را بشکنیم

یا جمجمه ای را

 

مورچه ای عنبیه ام را به نیش کشیده

و نمی داند که درد می کشم

چون تو زنده ای

و از من خلاصی نداری

 

برادر من بودی

پیش از آن که کلاغ چیزی به تو بیاموزد
  


 

            آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1388/10/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -7 , | بازديد : 107

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

خوانده بودم خوک های مزرعه آدم شدند 

**


 می کشم ؛ اما نه از اندوه و شادی می کشم

این نفس را هم – به مرگ خود- زیادی می کشم

مشت می کوبم بر ین درهای فولاد و سکوت

پنجه بر دیوارهای انفرادی می کشم

 

شعرهای سربلندم حسرتی مفلوک شد

واژه هایم بر زمین پاشید، دستم پوک شد

خوانده بودم خوک های مزرعه آدم شدند

من ولی آن آدمی هستم که روزی خوک شد

 

دربساطم هرچه گشتم غیرآهی سرد نیست

در مشامم غیر گند مایعاتی زرد نیست

همنشین روزهایم ماده موشی کور بود

چند روزی می شود حتی همان نامرد- نیست

 

باز با تاریکی بی مرگ خلوت کرده ام

لحظه هایم را به " هیچ " و " پوچ" قسمت کرده ام

اتفاقات شگفت آور برایم مرده اند

از همین حالا به رنگ مرگ عادت کرده ام

 

گاه می گویم که : هی من! لااقل دادی بکش

روی این دیوار طرح برج آزادی بکش

گاه می گویم که چون بدکاره های تازه کار

بس که لذت می بری از درد فریادی بکش

 

گاه می گویم که می دانی سرانجام تو چیست

پس اهمیت ندارد شکل اعدام تو چیست

مطمئن هستم که از خاطر به کلی برده اند

بازجوهای تمام این جهان- نام تو چیست

 

مطمئن هستم نفس های زیادی می کشم

مطئن هستم ولی گه گاه دادی می کشم

تا بفهمم پشت این تابوت دنیا زنده است

پنجه بر دیوارهای انفرادی می کشم

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1388/9/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -7 , | بازديد : 143

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

گفتم سلام نور علی نور شد لبم
دریا شکافت  غلغله ی طور شد لبم

آتش گرفت روح من از سکر آن سلام
باغ هزار دانه ی انگور شد لبم

تقدیر من شهادت یکتایی توبود
هر صبح در سلام تومامور شد لبم

طعم گسی تمام مرا تلخ کرده بود
نام تو ریخت در دهنم شور شد لبم

من کی به میل خویش دل از بوسه می کنم؟
فرصت نبود- حیف که مجبور شد لبم

با فکر بوسه های کمی بعد جان گرفت
وقتی که باز از دهنت دور شد لبم

گفتند طعم بوسه ی او را گرفته است
چشم حسود کور که مشهور شد لبم

من در نماز خویش به کفر تو مومنم
با "لا" و با " اله" تو محشور شد لبم

جانم به زهد، پیرو پیر هرات شد
کافرتر از حکیم نشابور شد لبم

چون تک نهال دره ی بهمن گرفته ای
در زیر نام های تو مستور شد لبم

برق نگاه تو شب ما را مچاله کرد
لکنت گرفت چشم من و کور شد لبم

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1388/7/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -7 , | بازديد : 115

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

عاشق شده ام

به چشمان سیاه زنی

که راه گم کرده

در ابری از سرب سفید

- زن ها گریبان باز و پریشان موی زیبا ترند-

 

من عاشق کودکانم

از خود می پرسم دست و پا زدن نوزاد از چیست؟

بخصوص این یکی

که فکر می کند اسباب بازی تازه ای است

خمپاره ی عمل نکرده

 

یک سطر می شوند با فونت ده

حباب خانه های شهر

که می ترکند

در غل غل خبرهای داغ

 

 

          آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1388/7/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -7 , | بازديد : 109

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

کفتر صلح می گذشت

از گندمی که به نیش کشیده بود

پوکه ای

در دهانمان ریخت

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1388/5/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -6 , | بازديد : 138

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

سبز می بینم زمین را ...

**

خاک آتش شد: نسیمی از فراتی می رسد؟

آسمان فرمود : آری التفاتی می رسد!

آسمان فرمود: خضر زنده دل در فکر ماست

مرگ سالی سر رسید ؛ آب حیاتی می رسد

این بساط حجله و خرما و حلوا...بس کنید

حجله و نقل و عسل...حالا نشاطی می رسد

آتش از هشتاد سو بر ما هجوم آورده است

زنده می مانیم. فال آمد . نجاتی می رسد

زیر لب وقتی دعا کردید لرزید آسمان

بغض آن سجاده را اکنون براتی می رسد

شاعرانی را که از خاکستر و خون گفته اند

واژه هایی سرخوش و شاخ نباتی می رسد

مست گرد کوچه ی ما گوشه گیر بغض بود

صبح دیدم چشمکی زد: انبساطی می رسد

سبز می بینم زمین را اتفاقی پیش روست...

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1388/4/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -6 , | بازديد : 147

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شالبافان رفیق دکتر من

زنگ زد گفت عصر شعری هست

فکر کردم که در کنارش هم

سکه ای هست و لوح و از این دست

 

شکر کردم خدا در این اوضاع

عصر شعری فراهم آوردی

تاربسته است جیب من چندی است

یک تراول برایم آوردی

 

شالبافان همیشه حرفش را

نیمه کامل به بنده می گوید

حرف هایی چقدر جدی را

وسط طنز و  خنده می گوید

 

روز اول نگفت عصر شعر

انتخاباتی است و بی مایه

بین شیران شرزه پیدا کرد

آدمی جان عزیز و ....بی (پایه)!

 

گفتمش جان مادرت ول کن

من سیاسی نمی شوم هرگز

کار با نامزد ندارم من

مثل ساسی نمی شوم هرگز

 

دولت آبادی و سروش خوش اند

با همین جنگ های دورادور

این وسط یک نفر عروج کند

از تریبون به هاله ای از نور

 

از برادر حسین می ترسم

از خبرهای ویژه ی کیهان

بنویسند که فلان شاعر

توی وبلاگ خود نوشته فلان

 

صفحه ی فیس بوک این مفسد

پرشده از فرند های اناث

دائماً روشن است آی دی او

در مسنجر همیشه هست پلاس

 

سر راهم بایستند بسی

خالصاً مخلصاً شعار دهند

به گروه فشار می گویند

بنده را اندکی فشار دهند

 

بعد با لطف دوستان عزیز

عاقبت دستگیر خواهم شد

بس شکر ها که می خورم زان پس

باقی عمر سیر خواهم شد

 

مهرورزی نمی کند با من

هیچ کس آن چنان که "رکسانا"

ای خردمند و عاقل و دانا

سطرهای سپید برخوانا

 

شاعری مهربان و نازکدل

توی زندان عذاب خواهد برد

باز هم جای شکر آن باقی است

بازجویی ثواب خواهد برد

 

منکه پرونده ام سیاه شده

حال من می خورد بهم ز هنر

سرمن می خورد به جسمی سخت

یا که برعکس جسم سخت به سر

 

باز گفتم برو بخوان شعری

پست ها توی راه خواهد بود

دولت موسوی است دولت بعد

شک نکن رفتنی است این...( عزیز دل برادر!)

 

یک دوبیتی بگو و حال بکن

می دهندت سیاسیون بس اجر

یا که شورای شعر در ارشاد

یا دبیری جشنواره ی فجر

 

یادم آمد که پست فوق الذکر

تحت اشغال یک اقلیت است

باز دیدم محاسبات همه

طبق معمول یک سره غلط  است

 

گفتم از  بنده بی خیال شوید

که جناحی نمی شوم هرگز

من همان مار پیش از این هستم

مارماهی نمی شوم هرگز

 

همسرم با خشونت کامل

می کند دسته بیل در نافم

عکس های مرا اگر بیند

روسری سبزها در اطرافم

 

گفتن شعر انتخاباتی

در توان خودم نمی بینم

عوضش عکس موسوی بدهید

پوستر می زنم به ماشینم

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1388/3/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -6 , | بازديد : 285

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

لرزه ای در رگم افتاده که خشتی تو چقدر

ارگ متروکه شدی- خاک سرشتی تو چقدر

صبح  و شب با قلم هرز و دواتی بی رنگ

بر تن خاک روان "هیچ" نوشتی تو چقدر

باد شد حاصل یک عمر عرقریزانت

بذر پوسیده در این بادیه کشتی تو چقدر

تو همان پیرزن دوک به دستی اما

نخ تابیده به این حوصله رشتی تو چقدر

از تماشای جوانی خودم بیزارم

دخترم مسخره ام کرد که زشتی تو چقدر

تو قرار است که دربان جهنم باشی

ذکر خاصان چه کنی؟ فکر بهشتی تو چقدر؟!

جامه از سنگ به تن کن که نلرزی هرگز

ارگ من! خام مشو  این همه خشتی تو چقدر

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1388/1/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -6 , | بازديد : 119

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

نهنگ 

 

**


 پس ماند ه ی نفت کشی را

تف کرد

و فریاد کشید:

من اعتراض دارم

 

به کوسه ها

که نمی دانند

یک چکه عرق

چه قدر آب خورده

برای کارگران غیر قانونی

به زباله های هسته ای

که با مذاق لاک پشت ها  راه نمی آیند

به مدیترانه

که در محاصره ی ماهی های غزه

له له می زند

 

خود را

به ساحل کوبید

 

 

 

          آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1387/10/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -6 , | بازديد : 102