تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( آرش شفاعی )
پیچک ( آرش شفاعی )
شعر و ادب پارسی

آرش شفاعی

دوتارت می زند آتش به دلهای زمستانی

                              بزن دیگر به سیم آخر ای پیر خراسانی  
 



نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

وقتی میت مونث است
 

بوی جوراب شیشه ای
لاک قرمز غلیظ

تکه ای از زنانگی زمین را به نیش می کشی
سنگین است می دانم

چه مورچه ها که له کرده
چه مردان بزرگی را

که آنها چه زنان زیبایی را
که آنها چه مورچه ها را

دنیا آنقدر که تو فکر می کنی بزرگ نیست
مورچه ی کوچک


 
 **
 
وقتی میت مذکر است
 
 

مواظب باش کرمک من
در این جمجمه ی ضرب دیده

چقدر همهمه جمع است
درمیان اینهمه ارقام و حروف و نشانه و نامهای زنانه

از دندانهای یک "سیمین"می لغزی
در دو چشم یک "شهلا" گیر نکنی

آن آخر هوا بهتر است
زنی جوان

دستها را سایه کرده برسر نوزادش
و شیرخوردنش را تماشا می کند


 

 

           آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1387/10/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -6 , | بازديد : 131

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

معامله ی پایاپای 

 

**


 ماهی سیاه کوچولو گفت:

خنجر فولادم از آن شما

 مرغ ماهی خوار سری بالا انداخت

 

 

            آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1387/9/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -6 , | بازديد : 146

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شمشیر می کشم

**

ماه

می گردد گرد تن تو

که برف داغ ترین زمستان است

خورشید مذاب یک بوسه ات

به احوال پرسی صبحگاه

من

نه ماهم نه خورشید

ترا از قبیله ات می دزدم

و شمشیر می کشم

به روی برادرانت

تا فراموشت کنند

 

          آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1387/8/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -6 , | بازديد : 272

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

ستاره گفت..

**
 غزل این روزها چه نازی دارد تا بر کاغذ جاری شود .. چه کنیم جز  نازکشیدن ...؟

**

 

ترانه گفت : برقصم به روی لبهایت؟

ستاره گفت: بتابم بر اوج شبهایت ؟


بهار گفت بیایم به ابر امر کنم

زلال لطف بپاشد به سوز تبهایت؟


اجازه هست بمیریم اگر دل تو گرفت

و نقل شعر بپاشیم بر طربهایت؟


چه رعد و برق بهارانه ای پس از باران

دل رحیم تو و آن به آن غضبهایت


چه وقت می رسد آن خوش حساب امر کند

بیا و باز بگیر از لبم طلبهایت


به شعر من نظر اندازد و بفرماید

پسندآمده در خاطرم ادبهایت


عجیب نیست اگر سحر می کنی با شعر

منم دلیل نجیب همه عجب هایت

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1387/5/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -6 , | بازديد : 210

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

منتظر شیشه ی دومم من 

**
 در ششمین روز سال

بارانی به یقین می بارد

 که باران شیشه اش می خوانند

 اما برکت زمین در بارانی است

 که در شش روز بعد می بارد

 و شیشه دوم آن باران است- این را دهقانان خراسان می گویند

 

**

چترت و  بردار  داره بارون میاد

چه نم نمی دل زمین جون میاد

  نم نم از اونا که ترانه می خواد

قدم زدنهای شبانه می خواد

 یه نم نم نجیب شاعرانه

قدم بزن زمزمه کن ترانه

 داره لبت رو بوسه ها می زنه

الهه ی ناز  و صدا می زنه

 باضرب قطره ها به روی طاقی

"مرا ببوس" خیس " گل نراقی"

 چترت و  بردار داره بارون میاد

" جمعه ها از ابر سیا خون میاد"

 زمزمه ی بارون شیشه از نو

ضرب گرفته روی شیشه - بشنو!

 بارون تازه ای ولی تو راهه

گیسوی ابرا رو ببین! سیاهه

 شیشه ی اول و اگرچه دادن

منتظر شیشه ی دومم من

 شیشه ی دوم که بیاد- منو باش!

دیگه سری بند نمی شه رو پاش

 قطره می شم فدای هستی اون

چه می کنه سیاه مستی اون!

 

چترت و  بردار کو کلاه و شالت؟

آینه می سوزه تو خیال خالت

 جهان بدون خال تو چه تنهاست

مرکز پرگار زمین همینجاست

 ساعتت و   یه بار دیگه نیگا کن

نیگا به جاده های روبرا کن

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1387/5/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -6 , | بازديد : 234

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 اعتراف نامه 

**


 اعتراف می‌کنم

که معتادم

به شیشه

تا تو درآن تابیده‌ای

 به شیشه‌های کج شده

که در لامذهب تمنای تو سرریز است

بیماری خطرناکی دارم

شعر می‌گویم و گریه می‌کنم

گندت بزند‌های دنیا در گلوی من است

 

 بچرخان شیشه را

هنوز معطل!

شدید تعطیلیم

 

 

         آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1387/4/

 

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -6 , | بازديد : 152

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

گه گاه تو هم ستاره می باری یا...؟

آیا همه شب تو نیز بیداری یا...؟

تا چند نگاه- لکنت- شرم - سکوت

حرفی بزن آی...دوستم داری یا...؟

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1387/2/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -6 , | بازديد : 102

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

قمري و قناري

**


گل مي گفتند

و گل مي شنفتند

قمري و قناري

گوژپشتي درآمد

كه : من گلي سياهم

مرا بشنويد


قمري و قناري

چيزي

نه گفتند

و نه شنفتند

 

           آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1387/1/

 

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -5, | بازديد : 270

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 شکنجه

 

**


پیکانی قراضه

در قلبی زنگ زده


نامهای زنانه

چه به ناز

بردیوار نشسته اند


اینچنین درشت

     درست روبروی من

کدام یکدنده

تو را صدا کرده؟

 

          آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1386/12/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -5, | بازديد : 140

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

به پيرموسيقی مقامی خراسان- زنده ياد حاج قربان سليماني 

 

**


 دوتارت می زند آتش به دلهای زمستانی

تب سرماست می لرزم - مقامت را مگردانی


درونم شمس تبریزی پریشانموی می رقصد

درونم سکر مولاناست در اوج غزلخوانی


نسیمی می وزد از صبح نیشابور در جانم

نسیمی سرد همچون نیمه شبهای مزینانی


نمی دانم چه می خواهم بگویم سخت حیرانم

ولی غم نیست می دانم تو می دانی تو می خوانی


تو از اشراق این بیخود شدنها قصه ها داری

بزن جانم به تنگ آمد از این مضراب طولانی


شکایت با خدا کن نه مرادم دادی از عشقش

نه مانده ذوق شعری بعد از او نه دین نه ايمانی


لبالب مانده ام از بغضهای سر به مهر امشب

بزن دیگر به سیم آخر ای پیر خراسانی


 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1386/11/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -5, | بازديد : 152

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

مسيح مهربان 

 


 نفسي نمانده ديگر نفسي كشيد و جان داد

كلمات بعد از اين را به صداي ديگران داد


نفسش گرفت مردي كه نفس نفس غزل بود

و به ناگهان شعرش كلمات را تكان داد


نفسش وزيد و نو شد كلمات كهنه ما

كه هواي تازه اي را به سروش نوجوان داد


قلمش به رقص آمد چه قشنگ شد تماشا

غزلش طراوتي نو به تصور جهان داد


كلمات عاشقش را به جنون بلخ بخشيد

نظرات صائبش را به صفاي اصفهان داد


پر ما هميشه مديون كبوتر سپيدي

كه به ما هواي رفتن به بلند آسمان داد


عسل از نگاه مي ريخت اگر چه دست قسمت

به مذاق خسته او همه عمر شوكران داد

***
لب شكوه وا نكردي ز صليب رنجهايت

كه شكوه قيصرانه به مسيح مهربان داد

 

 

   آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1386/8/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -5, | بازديد : 119

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

خانه تاریک است مثل گور من یک روز بعد

مویه ای کن اشک شو مویی بکن یک روز بعد

مویه کن دستی که گل می ریخت زیر پای تو

دست و پایی می زند لای لجن یک روز بعد

چک چک شیر سماور در شب من می دود

استکان در حسرت لبهای من یک روز بعد

فرصت این حس داغاداغ را از من مگیر

یخ زده این بوسه ها روی دهن یک روز بعد

حس ناکام برو امروز نه یک روز قبل

حس لاکردار همبستر شدن یک روز بعد

در من اما خار خار تازه ای گل می کند

میل همآغوشی من با کفن یک روز بعد

خسته ام مانند کوهی پیر در یک روز داغ

خسته ام امروز اما این بدن یک روز بعد

کم کم از زندان مطلق بودن خود می رهد

می رود تا مرزهای نسبتاْ یک روز بعد

روی سنگی بعد از این آن نام مطلق را بجوی

یک نمی دانم چه ام یک مرد-زن یک روز بعد

رقص سیال من و اشباح مبهم دیدنی است

تا خلاصم کرده اند از حجم تن یک روز بعد

*

خانه تاریک است - روشن کن سلامی روی سنگ

بازمی خواهم برقصم سر بزن یک روز بعد

 

 

   آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1386/6/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -5, | بازديد : 95