تبلیغات اینترنتیclose
از صفحۀ نمی دانم چندِ رمانی ( آرش شفاعی )
پیچک ( آرش شفاعی )
شعر و ادب پارسی

آرش شفاعی

دوتارت می زند آتش به دلهای زمستانی

                              بزن دیگر به سیم آخر ای پیر خراسانی  
 



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

آن گاه پس از تندر

 

 **


 از صفحۀ نمی دانم چندِ رمانی از بولگاکف بیرون آمد

گفت : بنشین شطرنج

یاد شعری از اخوان افتادم

که درها کیپ شد

 

در شیشۀ عینکش انفجاری دوردست

و کودتایی خونین بود

 

سایه هایی در اتاق چرخ می زدند

سیگار می کشیدند

و به هم خیانت می کردند

سایه ای کمرنگ دست در گردنم انداخت

خواستم که... اسبم رم کرد

 

برخاست

و عینکش کدر شد

کم کم مات بودم

که گربه ای پشت در

بیدارم کرد

 

           آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1392/3/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -11, | بازديد : 295