تبلیغات اینترنتیclose
مي‌رسي اخم مي‌كني كه چرا ( آرش شفاعی )
پیچک ( آرش شفاعی )
شعر و ادب پارسی

آرش شفاعی

دوتارت می زند آتش به دلهای زمستانی

                              بزن دیگر به سیم آخر ای پیر خراسانی  
 



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 26 تير 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


مي‌رسي اخم مي‌كني كه چرا باز بوي سپند مي‌آيد
چه كنم؟ با وجود اينهمه چشم به وجودت گزند مي‌آيد

به جنون مي‌كشد سر و كارم؛ كوچه از جيك جيك لبريز است
مي‌رسي و زبان گنجشكان با ورود تو بند مي‌آيد

مي‌رسي مثل سرو در رفتار ،چشم‌ها در تو خيره مي‌شوند؛ انگار
كه به جنگ قبيله‌ي قاجار لطفعليخان زند مي‌آيد

مي رسي و هواي فروردين جاي باران گلاب مي‌بارد
از هواي گرفته‌ي اسفند ، برف نه؛ حبّه قند مي‌آيد

باز زيبايي جهان كم شد،باز تقصير توست مي‌بخشي
بارها گفته‌اند اهل نظر به تو موي بلند مي آيد

دست‌هاي تو را كه مي‌گيرم بازهم دست مي‌كشي از من
بر لب پاسبان و دستفروش بازهم نيشخند مي‌آيد

احتمالاً دوباره شاعركي آمده شهر ما غزل خوانده
كه به چشمت يكي دوماهي هست شعر من ناپسند مي‌آيد

 

                    آرش
         شفــــــــــــــاعی

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -11, | بازديد : 373