تبلیغات اینترنتیclose
زن اسطوره ای با چشمهای روشنش آمد( آرش شفاعی )
پیچک ( آرش شفاعی )
شعر و ادب پارسی

آرش شفاعی

دوتارت می زند آتش به دلهای زمستانی

                              بزن دیگر به سیم آخر ای پیر خراسانی  
 



نوشته شده در تاريخ جمعه 17 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

زن اسطوره ای با چشمهای روشنش آمد
نگاه نافذش احساس شد٬عطرتنش آمد

زمين يک لحظه ساکن ماند٬خورشيد از تپش افتاد
وماه از قله ی افلاک محض ديدنش آمد

درون خانه ام تابيد تا نوری اهورايی
به خود گفتم زجابرخيز رحمی بر منش آمد

به خودگفتم زجا برخيز معصوميت مطلق
که بايد سرگذاری بر حريم دامنش آمد

سکوت وحيرت ومن هر سه يک سو چشمها بردر
که ناگه خش خش دنباله ی پيراهنش آمد

زن اسطوره ای از دردرآمد گرم ونورانی
قلم لبريز شد٬رقصيد٬حس گفتنش آمد

زن اسطوره ای آميخت از آن روز با شعرم
کتابم را گشودم٬عطر شيرين تنش آمد...

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1383/10/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -2 , | بازديد : 126