تبلیغات اینترنتیclose
چرا همیشه نرفتن نصیب پای من است ( آرش شفاعی )
پیچک ( آرش شفاعی )
شعر و ادب پارسی

آرش شفاعی

دوتارت می زند آتش به دلهای زمستانی

                              بزن دیگر به سیم آخر ای پیر خراسانی  
 



نوشته شده در تاريخ توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

چرا همیشه نرفتن نصیب پای من است
و از چه عجز سرانجام دست های من است

شکایت از که کنم اینکه خنده های مرا
به گریه می کشد آخر،خودش خدای من است

برای توست که آواز می شوم گاهی
چه سود؟سایه ای از بغض بر صدای من است

چنان نشاط شما کوچک است در نظرم
که بزم شادیتان مجلس عزای من است

در این زمانه که شب ترکتاز میدان است
هوای صبح به سر داشتن ،خطای من است

تمام خاک برای شهید عشق یکی است
به هرکجا که نهم پای،کربلای من است

 

 آرش
   شفــــــــــــــاعی

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -11, | بازديد : 331