تبلیغات اینترنتیclose
خنديد:" از آن ِ مني اي مرد! به زودي..."( آرش شفاعی )
پیچک ( آرش شفاعی )
شعر و ادب پارسی

آرش شفاعی

دوتارت می زند آتش به دلهای زمستانی

                              بزن دیگر به سیم آخر ای پیر خراسانی  
 



نوشته شده در تاريخ شنبه 23 فروردين 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

خنديد:" از آن ِ مني اي مرد! به زودي..."
اين است همان معجزه‌‌ي علم شهودي

خورشيد ترا ديد، که دي شد وسط تير
آتش به جگرخورده نميرد ز حسودي

تو آمدي و آتش بر گونه‌ام افتاد
خوب است به چشمت زده‌اي عينک دودي

لب بسته‌ام از حرف و قدم مي‌زنم از صبح
گفتي که:" بگو باز برايم چه سرودي؟"

در جدول ديوانگي‌ات اسم نوشتم
در خانه‌ي آخر که سه حرف است؛ عمودي

مي خواستم از بند تو بيرون بزنم حيف
پيچيده به هم هرچه خروجي و ورودي

من ماندم و چترم، تو و پرحرفي باران
لعنت به تو اي چتر! دهان از چه گشودي

يک عمر دويدم که ترا باز ببينم
يک عمر نبودي، که نبودي، که نبودي...

 

 آرش
   شفــــــــــــــاعی

مجموعه " کودتاي سفيد"

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -12 , | بازديد : 363