تبلیغات اینترنتیclose
دريا شکست کف به لب آورد و بعد مرد( آرش شفاعی )
پیچک ( آرش شفاعی )
شعر و ادب پارسی

آرش شفاعی

دوتارت می زند آتش به دلهای زمستانی

                              بزن دیگر به سیم آخر ای پیر خراسانی  
 



نوشته شده در تاريخ جمعه 17 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

دريا شکست کف به لب آورد و بعد مرد

جنگل نشست با بدنی رنگ مرگ زرد

دريا ز بادهای سيه روی مدح گفت

جنگل به ابرهای عقيم التماس کرد

 

مهتاب نقره پاش از آن گوشه می شکفت

در ناگهان مشکی شب نقره داغ شد

فانوس آفتاب فرو مرد و بعد از آن

کرمی خزيد و ذر شب جمعی چراغ شد

 

سلولهای خاک همه چشم می شدند

تا دور دستهای زمان را رصد کنند

شايد که ابرهای اساطير بشکفند

گلهای نيم جان جهان را مدد کنند

 

شايد که باز سلسله ی صبح سرزند

تا دودمان تيره ی شب مضمحل شود

شايد که ندبه های پريشان قرنها

روزی به روح محض غزل متصل شود

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1383/6/

 

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -1, | بازديد : 338