تبلیغات اینترنتیclose
نفسي نمانده ديگر نفسي كشيد و جان داد( آرش شفاعی )
پیچک ( آرش شفاعی )
شعر و ادب پارسی

آرش شفاعی

دوتارت می زند آتش به دلهای زمستانی

                              بزن دیگر به سیم آخر ای پیر خراسانی  
 



نوشته شده در تاريخ شنبه 18 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

مسيح مهربان 

 


 نفسي نمانده ديگر نفسي كشيد و جان داد

كلمات بعد از اين را به صداي ديگران داد


نفسش گرفت مردي كه نفس نفس غزل بود

و به ناگهان شعرش كلمات را تكان داد


نفسش وزيد و نو شد كلمات كهنه ما

كه هواي تازه اي را به سروش نوجوان داد


قلمش به رقص آمد چه قشنگ شد تماشا

غزلش طراوتي نو به تصور جهان داد


كلمات عاشقش را به جنون بلخ بخشيد

نظرات صائبش را به صفاي اصفهان داد


پر ما هميشه مديون كبوتر سپيدي

كه به ما هواي رفتن به بلند آسمان داد


عسل از نگاه مي ريخت اگر چه دست قسمت

به مذاق خسته او همه عمر شوكران داد

***
لب شكوه وا نكردي ز صليب رنجهايت

كه شكوه قيصرانه به مسيح مهربان داد

 

 

   آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1386/8/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -5, | بازديد : 112