تبلیغات اینترنتیclose
تا صبح بر لبان من و تو ترانه بود ( آرش شفاعی )
پیچک ( آرش شفاعی )
شعر و ادب پارسی

آرش شفاعی

دوتارت می زند آتش به دلهای زمستانی

                              بزن دیگر به سیم آخر ای پیر خراسانی  
 



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

تقدیر جاده بود- سفر بود- خانه بود 

**


 تا صبح بر لبان من و تو ترانه بود
دریا شبیه یک غزل عاشقانه بود

بحری لطیف بود، ردیفش ردیف بود
موسیقی کناری موج و کرانه بود

آن شب حواس روسری ات باز پرت شد
انگشت های ملتهب باد ، شانه بود

از جای پای وحشی مرد و زنی جوان
برساحل شنی همه جایی نشانه بود

گفتم اگر ترانه ی دریا شنیدنی است
من عاشق سکوت توبودم؛ بهانه بود

از مرزهای مطلق محدود رد شدیم
دریا هنوز پشت سر ما روانه بود

گیرم که دست می زدی و  شاد می شدیم
پای غمی  غریب ولی در میانه بود

خورشید می رسید شبیه زنی عبوس
تقدیر جاده بود، سفر بود، خانه بود

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1389/11/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -8 , | بازديد : 308