تبلیغات اینترنتیclose
عید از تب شب، بانگ سحوری می گفت ( آرش شفاعی )
پیچک ( آرش شفاعی )
شعر و ادب پارسی

آرش شفاعی

دوتارت می زند آتش به دلهای زمستانی

                              بزن دیگر به سیم آخر ای پیر خراسانی  
 



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

عید از تب شب، بانگ سحوری می گفت

از نو شدنی سخت ضروری می گفت

تقویم جدید را تورق کردم

از سیصد و شصت و پنج دوری می گفت

 

دریا دریا چکیده بود از کف تو

آتش آتش سوختگان تف تو

در موسیقی ات چه شربتی ریخته ای

چون کوه سماع می کند با دف تو

 

پیغام دهد کسی به یارم لطفاً

یک لحظه بیا بشین کنارم لطفاً

بوسیدن تو نفس به شعرم می داد

حالا خود من نفس ندارم، لطفاً...

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1390/1/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -8 , | بازديد : 230