تبلیغات اینترنتیclose
می خواستم آشفته نباشد حركاتم( آرش شفاعی)
پیچک ( آرش شفاعی )
شعر و ادب پارسی

آرش شفاعی

دوتارت می زند آتش به دلهای زمستانی

                              بزن دیگر به سیم آخر ای پیر خراسانی  
 



نوشته شده در تاريخ شنبه 9 آذر 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

می خواستم آشفته نباشد حركاتم
وارد شد و لرزید ستون فقراتم

وارد شد وجان یك نفس ازكالبدم‌ رفت
داده‌است ولی وعده‌ی یك بوسه، نجاتم

با نذرونیازم اگراز راه‌ می‌آمد
از دست نمی‌رفت حساب صلواتم

این‌شدّت شیرین،هیجان‌دررگم‌ا‌نداخت
درچای،چه‌ها ریخته‌ای جای نباتم؟

اینقدرمشوخیره به ساعت‌ مچی‌ات،باز
بنشین نفسی شعربخوان،مست صداتم

دروازه‌‌ی آغازِ تمام ِ‌‌كلماتی
من پنجره‌ی بسته‌ی آن ‌سوی حیاتم

شرمنده‌ام ازاین‌‌همه احساس ِ‌نگفته
تا شعرشود، ‌‌دست ببردركلماتم

 

 

 آرش
   شفــــــــــــــاعی

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -12 , | بازديد : 383