تبلیغات اینترنتیclose
نمی گم تو رفاقت کم گذاشتی ( آرش شفاعی )
پیچک ( آرش شفاعی )
شعر و ادب پارسی

آرش شفاعی

دوتارت می زند آتش به دلهای زمستانی

                              بزن دیگر به سیم آخر ای پیر خراسانی  
 



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 خرداد 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

مشخص بود از من خسته بودی 

**


 نمی گم تو رفاقت کم گذاشتی

به جمع دشمنام پیوسته بودی

ولی لحن کلامت حرف می زد

مشخص بود از من خسته بودی

 

غزال دشت های وحشی دور!

غزل های منُ دلگیر دیدی

نگاه عیب پوشت بسته شد باز

من ُ سرشاز از تقصیر دیدی

 

به من گفتی که ما آدم بزرگیم

نباید بچه شیم و دل ببندیم

یه شب باید اسیر بغض باشیم

یه روز باید به کارامون بخندیم

 

منم دیگه نباید بچه باشم

تصور می کنم دیگه شده م مرد

به جز واگویه ی یک شعر غمگین

چه کاری می شه بعد رفتنت کرد؟

 

 

آرش
   شفــــــــــــــاعی

http://arashshafai.persianblog.ir/1390/4/

برچسب ها : ,

موضوع : آرش شفاعی، ساحل -9 , | بازديد : 281